محمد بن أحمد المقدسي ( المشاري ) ( مترجم : علينقي منزوي )
53
أحسن التقاسيم في معرفة الأقاليم ( فارسي )
د ) چهار لقب كه چند گونه تفسير مىتواند شد : 13 ) جبرىگرى ؛ نزد كرّاميان ؛ توانائى را با كردار جفت دانستن است ( پس لقبى ستوده باشد ) ونزد معتزليان بدى را به خدا نسبت دادن * وهمهء كارها را مخلوق خدا شمردن است ( پس لقبى ناستوده مىباشد ) . 14 ) مرجى « 1 » نزد أهل حديث كسى باشد كه كردار را پس از باور بنهد ( پس ستوده است ) ونزد كرّاميان كسى است كه منكر وجوب كار أندامى بود ، ونزد مأمونيان كسى باشد كه دربارهء مرتكب كبيره سكوت كند ومنزلت بين المنزلتين را نشناسد ( پس ناستوده است ) 15 ) شكّاك أهل كلام به كسى مىگفتند كه دربارهء قرآن سكوت كند ، ونزد كرّاميان كسى باشد كه در ايمان استثنا نهد [ ونزد شيعه كسى است كه خلافت على را پس از سه ديگر نهد ، ونزد زيديان كسى است كه خلافت زيد
--> ( 1 ) گنوسيستهاى هند وإيراني كه در صفحهء پيشين شناختيم به پيروى از ايدهئولژى پدران خويش « حق اللّه » را از « حق الناس » جدا مىكردند : الف ) ايشان « حق اللّه » را تنها در شناخت خدا وايمان به أو دانسته آن را « پندار نيك » مىشمردند . ب ) « گفتار نيك » را در حد وسط نهاده گاه در « حق اللّه » وگاه در « حق الناس » بكار مىبردند . ج ) « كردار نيك » را منحصر به « حق الناس » دانسته ، « كار اندامى » را در « حق اللّه » بي اثر مىدانستند ، پس گناه كبيره يعنى كار اندامى خلاف دستور را موجب تكفير نمىدانسته ، عبادتهاى اندامى را نيز موجب خشنودى خدا ندانسته آن را عملي جاهلانه ومنافى « تنزيه خدا » مىدانستند . « حبية » كه مقدسي در چ ع 407 و 415 از ايشان ياد كرده نيز از همين مخالفان كار اندامى در حق اللّه مىباشند برخى از سران عرب نيز كه در إيران دور از مركز خلافت مانده بودند ومىخواستند در جنگهاى على ومعاوية وديگر سران عرب بي طرف بمانند ، اين فلسفهء إيراني را گرفته به آيت 9 : 106 قرآن چسبانيده « ارجاء مرجىگرى » را شعار خويش ساختند . گاهى نيز خود را « كفيه » يا أهل كف ، به معنى خوددارى كننده وبي طرف ، مىناميدند . پانوشت من در چ ع 293 ديده شود .