محمد بن أحمد المقدسي ( المشاري ) ( مترجم : علينقي منزوي )

533

أحسن التقاسيم في معرفة الأقاليم ( فارسي )

نيز نامه‌اى به فرمانرواى سرير براي ما نگاشت ، سپس فرمانرواى سرير نيز نامه‌اى به شاه اللاان نگاشت وأو براي فيلان شاه وفيلان شاه براي طرخان شاه خزر نگاشت پس ما يك شبانه روز نزد أو مانديم تا وى پنج تن راهنما همراه ما كرد و ، از آنجا بيست وشش روز راه رفتيم تا به زمينى سياه متعفن رسيديم ، ما پيش از رسيدن به آنجا مقدارى سركه براي بو كشيدن با خود آورديم . پس ده روز راه پيموديم تا به شهرهايى ويران رسيديم وبيست وهفت « 1 » روز در آنها راه رفتيم . وچون دربارهء آنها پرسيديم گفته شد كه همان شهرهايند كه يأجوج وماجوج به آنها در مىآمده ويرانشان مىكردند . سپس به سوى دژهائى رفتيم كه در نزديكى كوهى بودند كه سد در دهانهء يكى از دره‌هاى آنست . ناگهان در آنجا با گروهى برخورديم كه به تازى وپارسى سخن مىراندند « 2 » ومسلمان بودند وقرآن مىخواندند ومسجدها ومكتب‌ها مىداشتند . ايشان پرسيدند : از كجا آمده‌ايد ؟ گفتيم ما پيك أمير مؤمنان هستيم ! ايشان شگفت زده مىپرسيدند : أمير مؤمنان ؟ ما گفتيم : آرى ! گفتند : أو پير است يا جوان ؟ گفتيم جوانست . گفتند : « 3 » در كجا است ؟ گفتيم : در عراق در شهري كه آن را سرّ من رأى گويند . گفتند : ما تا

--> ( 1 ) بيست ونه خ . ل . بيست ( خردادبه ) . ( 2 ) وآنجا شهريست كه پادشاهشان خاقان بن ادكش خوانده مىشود ( دخويه در پانوشت خرداد به ، نقل از ادريسى ) . ( 3 ) شگفت زده پرسيدند ( خ . ل . ) .