محمد بن أحمد المقدسي ( المشاري ) ( مترجم : علينقي منزوي )
478
أحسن التقاسيم في معرفة الأقاليم ( فارسي )
شاهان برده مىشود آبش نمك است كه براي دارو به نقاط دور هم فرستاده مىشود . اين چيزهاى گرانقدر از أشياء بي ارزش آنجايند ، تا چه رسد به چيزهاى با ارزش آن پس ايشان بىجواب ماندند ] . كانهاى نيشابور : به روستاى ريوند كان فيروزه هست . در روستاى « 1 » . . . كان سبج ( شبه ) ، در روستاى بيهق كان رخام ، در طوس ديگ سنگى ، در زوزن گل خوراكى ، در روستاى . . . گل ختم ونوشته « 2 » وكانهاى نقره ، در بروان وبنجهير وشلجى كه كوهى است كشيده تا فرغانه ، كان نوشاذر [ وسيم بسيار : واز بدخشان نگين ] واز بارمان زر وسيم ، واز خورهء ايلاق نوشاذر وزر وسيم وذوفار [ سم الفار ] برخيزد وآن دود نقره است كه از آن بلند شود وتنها اندكى از خالص آن بدست مىآيد . وزيبق چشمهايست كه در نزديكى قبا مىجوشد ومعدن بشمار نيايد ، أبو يوسف نيز كه گمان مىكرد معدن است ، به سخن أبو حنيفة بازگشت [ كه چشمه است ] . از ولاشجرد زعفران نيكو واز قواديان فوّه ( روناس ) ودر اين سوى رود [ هيطل ] نفت ، وقير وزفت خيزد وفيروزهاى دارد كه در دست رس نيست . * آداب ورسوم : رفتار ايشان با مردم سرزمين عرب در بيشتر چيزها دگرگون است . ايشان چه خردگرا باشند وچه حديثگرا ، مردگان را هنگام چال كردن ، رو به قبله از پهلو به درون گور كنند ، بر خلاف
--> ( 1 ) در متن چ ع بجاى نام روستا چند نقطه نهاده شده است . ( 2 ) گلى سخت كه بجاى لاك مهر امروزه وسنگ نوشته بكار مىرفته است .