محمد بن أحمد المقدسي ( المشاري ) ( مترجم : علينقي منزوي )

414

أحسن التقاسيم في معرفة الأقاليم ( فارسي )

پرسيد هيزم را ؟ گفته شد : رزم ! شاه گفت : پس همانجا بمانند وآنجا را خوارزم بناميد ! پس دستور داد چهار صد دخترك ترك بر ايشان بردند ، واز اين روى تا كنون در قيافهء ايشان رگ تركى ديده مىشود . گويند هنگام تبعيد ، شاه براي ايشان نهرى از رودخانهء جيحون بدانجا كشيد كه سير آبشان كند : جيحون در آنگاه از شهري بنام بلخان در پشت نسا مىگذشت . گويند روزگارى فرمانرواى اين شهر بنزد ايشان ( به خوارزم ) آمده ايشان را مردمى زيرك يافت ، پس با شاه ايشان دوست شد وبه نرد نشست وخوارزمي از وى ببرد . چون دست بازى بر آن بود كه كليد آن آبراهه را بدو بدهد ، شرط را انجام داد ، وچون باز كردند ، آب فشار آورد وبستن نتوانستند وتا به امروز بماند . پس جويها از آن جدا كردند وشهركها بر آنها بساختند وكم كم بلخان ويران شد . از برخى مردم نسا وابيورد شنيدم كه مىروند واز ويرانه‌هاى بلخان چيزهاى بر جامانده وگاو چارپايان رها شده را مىآورند . من از وى پرسيدم : چرا سرهاى شما پهن‌تر از سر ديگر مردم است ؟ گفتند : به سه گفتار گذشتگان موجب پيروزى ايشان بوده است : نخست آنكه ايشان بر تركستان يورش مىبردند وأسير مىشدند ، وچون با تركها شباهت دارند شناخته نمىشدند - ، پس گاهى به دست مسلمانان افتاده در ميان بردگان نزد مسلمانان بفروش مىرفتند * . پس به زنان دستور دادند تا پس از زايمان دو كيسهء شن در دو سوى سر كودك بنهند تا سر أو پهن شود . پس از اين ، ايشان را به بردگى نمىآوردند وكسى را كه آورده مىشد به خوره باز مىگردانيدند .