محمد بن أحمد المقدسي ( المشاري ) ( مترجم : علينقي منزوي )
396
أحسن التقاسيم في معرفة الأقاليم ( فارسي )
يَكسانْكث : خوش هوا ومهم است . شهر خراخراف « 1 » است ، رباط وگور أو نيز در آنجا است . اذْخَكَث : بزرگ است . دژى دارد كه جامع نيز در آنست . ربض ( حومه ) اى آباد نيز دارد كه بازارها ورباطهاى بسيار در آنست . دَهْ نوجَكَث : شهري كوچك است . بازارى در سه ماههء بهار دارد بهاى گوشت بىاستخوان هر چهار من به يك درم نيز مىرسد . شهري بزرگ بود ، پس چون [ أمير گذشته ] إسماعيل بن أحمد ( سامانى ) اين خوره را بگشود سبك شد ، ولى باز هم پر ساختمان است ، بارو وكهندژ دارد . طراز : شهري مهم بارودار ، پر از باغ وساختمان است . يك خندق وچهار دروازه وحومهاى آباد دارد . دم دروازهاش رودخانهاى بزرگ هست كه آن سوى آن نيز ساختمان دارد با راه ويژه . جامع نيز در بازار است . * جِكِل : كوچك است ويك بانگ صدا از طراز دور است . قهندژ دارد وجامع در بازار است . برسخان : شهريست به فاصله دو بانگ صدا در سمت خاور . باروئى
--> ( 1 ) شايد همان خاراخره ( حرا حراف خراخراو ) باشد كه طبري گويد شاه اشروسنة مىبود وچون هارون خراسان را به فضل بن يحياى برمكى داد أو به نزد فضل آمد . نسخه بدلهاى نام اين شاه نشان مىدهد كه حرف آخر نامش حرفى است كه مىتوانسته به دو صورت « و » و « ف » نوشته شود واين همان « ف » است كه در دستور نطنزى هم ياد شده است .