محمد بن أحمد المقدسي ( المشاري ) ( مترجم : علينقي منزوي )

6

أحسن التقاسيم في معرفة الأقاليم ( فارسي )

زمين توجه ويژه مىداشته ، كتابرا بر بيست جزء بخش نموده ، هر نقشه را كوتاه گزارش داده است . أو نه أسباب سودمند را ياد كرده ونه مطالب مفيد را تفصيل وترتيبي داده ، بسيارى از ما در شهرها را نيز انداخته است . وى نه به شهرها رفته ونه به ديه‌ها پا نهاده است . مگر نديدى ، شاه خراسان أو را بخواست تا براي كمك به نزد أو رود ، پس چون به نهر جيحون رسيد به شاه نوشت : اگر مرا خواسته‌اى كه از خرد من استفادت كنى ، خرد من مرا از گذشتن بر اين رود باز مىدارد ! چون شاه اين نامه بخواند ، دستور داد تا به بلخ رود . [ كتابي نيز در كتابخانهء صاحب ( ابن عباد ) منسوب به أبو زيد بلخى يافتم كه داراى نقشه‌ها مىبود . من همان را در نيشابور نيز ديده بودم كه از نزد رئيس أبو محمد ميكال « 1 » آورده بودند ، ونام مؤلّف نداشت ؛ مىگفتند تصنيف ابن مرزبان كرخى « 2 » است ، وهمان را در بخارا نيز منسوب به إبراهيم بن محمد فارسي « 3 » يافتم ، واين درست‌تر است ، زيرا كه من كساني را ديده‌ام كه وى را در حال تأليف اين كتاب ديده بوده‌اند ، مانند حاكم « 4 » أبو حامد همداني ، وحاكم أبو نصر حرير . اين كتاب نقشه‌هائى درست را در برداشته ولى كمبودهائى نيز دارد . أو از گزارش وخوره‌بندى سرزمين‌ها كوتاه آمده است . . . اما كتاب « أمصار » حافظ ، پس كوچك است وهمچنين كتاب ابن فقيه . . . « 5 » ] .

--> ( 1 ) عبد اللّه بن إسماعيل كاتب - لغتنامه الف ، 811 . ( 2 ) محمد بن خلف محولى - ياقوت 4 : 432 : 22 ولغتنامه آ : 348 . ( 3 ) استخرى كرخى م 346 ( هدية العارفين 1 : 6 ولغتنامه الف : 2756 ) . ( 4 ) واژهء « حاكم » در قرنهاى 4 - 6 در إيران به فئودالچه‌هائى گفته ميشد كه با فرمانروايان عرب پيوندى مىداشتند . اين واژه در « تاريخ بيهق » نيز بسيار بكار رفته است . ( 5 ) بخشهاى ميان دو نشان [ . . . ] نسخه بدل است كه از پانوشت چ عربى ليدن ص 4 و 5 به اينجا آورده‌ام .