محمد بن أحمد المقدسي ( المشاري ) ( مترجم : علينقي منزوي )
305
أحسن التقاسيم في معرفة الأقاليم ( فارسي )
را به كشاورز واگذار كند . أو مىگفت : برخى كشاورزان پيش قسطى از سلطان مىگيرند وهمراه كرايه از ايشان كسر مىشود . گفتم بنا بر اين در اين سرزمين ملك خاص نباشد ؟ گفت : نه ! مگر كسى زمينى را از اقطاع بندان سلطان از قديم خريده يا هديه گرفته باشد وسپس بخشيده يا فرزندانش فروخته باشند . گفتم : بدين سبب است كه گويند : زمين مصر ملك كسى نمىشود زيرا كه مردمش آن را به يوسف پيغمبر فروختهاند ؟ گفت : اين كه حرف است مگر نمىدانى كه اسلام مقررات پيش از خود را باطل كرده است ؟ مگر نمىدانى كه يوسف پيغمبر نيز همهء زمينهاى مردم را پس از خشكسالى به ايشان پس داد ؟ آرى مقررات كنونى را مسلمانان هنگام گشودن مصر وضع كردهاند ! گفتم : پس چرا مسلمانان همان معامله را كه با شاميان كردند ، با مصريان نكردند ، در حالي كه هر دو به زور فتح شدهاند ؟ گفت : زيرا كه شام باران همه سأله دارد * وكشت در آنجا متوقف نشود فقط گاهى حاصلخيز وگاه خشكسال است ، ولى وضع مصر بسته به نيل است كه گاه خشك شود وگاه تا چهارده وشانزده ذرع بيشتر آب دارد وجريان آب در درآمد كشور تأثير فراوان دارد . پس هر گاه خراج ثابت بر آن وضع مىشد ، مىبايد كسى كه كشته وكسى كه نكشته آن را بپردازد . ماليات : در اين كشور سنگين است بويژه در تنّيس ودمياط ودر كرانهء نيل ، پارچههاى شطوى [ شطاى رنگين ] را قبطيان نبايد ببافند مگر پس از اجازهء سلطان ، وهيچكس جز دلالان معيّن صاحب قرارداد حق فروش آنها را ندارد وآنچه از آنها بفروش رسد در دفتر سلطان نوشته مىشود . پس آنها را براي بسته بندى وسپس براي تناب پيچى