محمد بن أحمد المقدسي ( المشاري ) ( مترجم : علينقي منزوي )

246

أحسن التقاسيم في معرفة الأقاليم ( فارسي )

هم دارد با ورزشگاه سليمان در آنجا است ، پر ميوه وارزانى است ، ولى مردمش نادانند وراه‌ها به شهر دشوار است [ درگاه بيابان وپناهگاه تازيان صحرا است ] . رقيم : ديهى در يك فرسنگى عمان در مرز صحرا است ، غارى در آنست كه دو درگاه بزرگ وكوچك دارد هر كس بتواند از در بزرگ به درون شود واز كوچك نتواند ، پندارند كه أو فاسد [ تخمهء ناپاك ] است ، ودر آن سه گور هست [ ودر بالايش مسجديست وداستانى دارد ] أبو الفضل محمد بن منصور برايم نقل كرد كه أبو بكر بن سعيد از فضل بن حماد از أبو مريم از إسماعيل بن إبراهيم بن عقبه از نافع از عبد اللّه بن عمر از پيغمبر روايت كرد كه : سه تن هنگامى كه راهپيمائى مىكردند ، باران گرفت وايشان به غارى در كوه پناه بردند ، پس سنگى از كوه فرو شده در غار را بر ايشان بست ، يكى از ايشان گفت : بيائيد هر يك از ما كه كار نيك در راه خدا انجام داده ، آن كار را بياد آورد واز خدا بخواهد ، شايد أو ما را رهائى بخشايد ، پس يكى از ايشان گفت : خدايا ! پدر ومادرى پير وفرتوت وچند كودك داشتم وبا چرانيدن حيوان زندگى مىكرديم وچون شير دوشيده برايشان مىآوردم پيش از فرزندانم به آن دو ، مىخورانيدم . روزى به بىكارى برخوردم وچون شبانگاه بازگشتم ايشان [ در زير درخت ] خفته بودند * من مانند همه روزه شير را دوشيده بر سر ايشان ايستادم ، نه دلم مىآمد بيدارشان كنم ونه مىخواستم فرزندان را در شير خوردن به پيش اندازم ، كودكان نيز بىتابى مىكردند ، ومن همچنين ماندم تا بامداد ، اكنون خدايا اگر من اين كار در راه تو كرده‌ام ، راهى باز كن تا آسمان را ببينم ، پس خدا سوراخى باز كرد تا