محمد بن أحمد المقدسي ( المشاري ) ( مترجم : علينقي منزوي )

191

أحسن التقاسيم في معرفة الأقاليم ( فارسي )

كشتى نوح در آنجا بر كوه جودي نشست ، وسوارانش شهر ثمانين را در آنجا ساختند وبماندند . در آنجا بود كه خدا توبهء قوم يونس را پذيرفت وچشمه را در آن جوشانيد . ذو القرنين از آنجا روانهء ظلمات شد . داستان جرجيس وداذيانه « 1 » در آنجا رخ داد . خدا در آنجا بوتهء كدو « 2 » را براي يونس رويانيد . [ دو ] رودخانهء متبرك ملّت [ وسرچشمهء ] دجله از آنجا بر مىآيد ، مگر نه مسجد يونس بر تپّهء توبه است كه گويند هفت بار زيارة آن برابر با يك حجّ است ! ومشهدهاى ديگر . بارى اينجا يكى از مرزگاه‌هاى مسلمانان ، پايگاهى از پايگاه‌هاى ايشان است ، آمد امروزه سنگر جنگ وموصل يك پادگان وجزيرهء ابن عمر گردشگاه ايشان است ، اين سرزمين حلقهء ارتباط عراق وشام وكوچ‌نشين‌هاى عرب در دورهء اسلام ، مركز اسبهاى آزاد ومنبع بيشتر آذوقهء عراق مىباشد قيمتها ارزان ، ميوه‌ها نيكو ، ونيكوكارانش بسيارند [ فرات كه رودى بهشتى است از غرب آن مىگذرد واز شرق هم مرز با رحاب

--> ( 1 ) بين النهرين مانند « يمن » كه در ص 125 گذشت نقطه‌ايست كه دو تمدن آريائى وسامى از چند قرن پيش از اسلام در آنجا آميزش داشته وپايه‌هاى فرهنگ دو رگهء اسلام را پديد آورده‌اند . آثار اين برخورد وداد وستدها به صورت داستانهائى بجا مانده كه « جرجيس وداذيانه » يكى از آنهاست . اين داستان زندگى ساميان را كه باورهاى خود را معتقدات بحق الهى مىشمردند ، در زير تسلّط حكومت آريائىهاى ميترائيست ومزديسنائى ، نشان مىدهد كه مذهب ايشان را بت‌پرستى مىشمردند . اين داستان را طبري در تاريخ خود ( چ ليدن 796 - 812 فارسي ص 546 - 580 ) آورده است . ( 2 ) قرآن 37 : 146 .