القاضي سعيد القمي
32
شرح الاربعين
است « 1 » . در باب آثار قاضى سعيد قمى هم باين جهت كه تقريبا به تفصيل در مقدمه جلد أول شرح توحيد بدان پرداختهام وهم بجهت آنكه در مقدمه چاپ أول اين كتاب كه از اين پس خواهد آمد ذكرى از آنها رفته است در اين مقدمه از تكرار آن خوددارى شد . شرح الأربعين در عصر صفويه شرح أحاديث أهل بيت بصورت يك امر جدى مورد توجه شخصيتهاى برجسته علمي قرار گرفته بود مثلا ميرداماد ( متوفى 1040 ق . ) ، ملاصدرا ( متوفى 1050 ق . ) ، ملا محسن فيض كاشاني ( متوفى 1091 ق . ) ، علامه مجلسي ( متوفى 1111 ق . ) همه در اين وادى گام نهاده بودند . قاضى سعيد در چنين فضاى فرهنگى رشد كرد وشايد بهرهمندى وى از فيض رباني فيض كاشاني كه خود از استوانههاى اين ميدان بود در كشاندن قاضى به وادى معرفت أحاديث أهل بيت عليهم السلام بىتأثير نبوده است . چون اين كتاب اولين كوشش قاضى سعيد در شرح أحاديث مشكل بوده است در باب كيفيت ورود أو به اين وادى با توجه به برخى إشارات خود قاضى بخصوص در مقدمهء جلد أول شرح توحيد چنين برمىآيد كه وى بهنگام مطالعهء كتب أحاديث بخصوص توحيد صدوق وقسمت أصول كتاب الكافي كلينى ، حواشي وتوضيحاتى در هامش آنها مىنوشته وبعد تصميم گرفته كه آنها را بصورت مستقل تنظيم كند . اولين اثر منظم حاصل از آن يادداشتها كتاب شرح الأربعين است كه در آن به شرح احاديثى از كتب مختلف وأغلب از توحيد صدوق وأصول كافى كلينى پرداخته است وهمزمان با آن با توجه به يادداشتهاى فراوان در حواشي توحيد صدوق به تنظيم شرح توحيد صدوق به عنوان يك كتاب مستقل اهتمام ورزيده وتقريبا تا پايان عمر شريف در اين حوزه كوشيده است وعلاوة بر اينها ، در ساير رسالات كوچك نيز از اين مهم كه هدف اساسى جهاد علمي أو بوده است غفلت نورزيده وأغلب به مناسبتهايى أحاديث مشكل را طرح وشرح كرده است والفوائد الرضوية وشرح حديث غمامه را نيز در همين مقولة ، امّا احتمالا به
--> ( 1 ) . مثلا در مصباح 19 از اين كتاب ، ص 21 ، ضمن نقل مطلبي از بوارق قاضى از وى به عنوان « الشيخ العارف الكامل » ياد ودر مصباح 20 به « العارف الجليل » تعبير كرده است ودر مصباح 23 ، ص 23 ، ضمن نقد نظر قاضى سعيد در قول به نفى صفات ثبوتي از حق متعال وحكم به بازگشت تمام صفات به معنى سلبى يعنى سلب نقائض ، أو را با عبارت « مع علوّ شأنه وقوة سلوكه » ستوده است . ودر مصباح 24 ، ص 24 ، كتاب شرح توحيد صدوق قاضى را چنين ستوده است : « وهو كتاب عزيز كريم متفرد في بابه » .