الشيخ البهائي العاملي
89
الكشكول
كلخني اي مردگان ز خاك يكى سر بدر كنيد * بر حال زندهء بتر از خود نظر كنيد حزني حزني اين عشقست نه افسانه چندين شكوه چيست ؟ * لب بدندان كير ودندان بر جگر نه باك نيست خان ميرزا بي درد دل حيات چو ذوقي نمىدهد * آسودگان بعمر خود آيا چه ديدهاند ؟ حسن دهلوي حسن دعاي تو گر مستجاب نيست مرنج * ترا زبان دگر ودل دگر دعا چه كند ؟ شريف نصيبم كشته چندان تلخكامي بعد هر كامى * كه ممنونم ز كردون كر بكام من نمىكردد بابا نصيبي شبها تو خفته من بدعا كز تو دور باد * آه كسان كه بهر تو در خون نشستهاند وله زنده در عشق چسان بود نصيبي مجنون * عشق آن روز مگر اينهمه دشوار نبود وله عالمي كشته شد وچشم تو را ناز همان * صد قيامت شد وو حسن تو در آغاز هنوز شبلي تلخ باشد زهر مرگ اما بشيرينى هنوز * ميتواند تلخى هجران ز كأم من برد