الشيخ البهائي العاملي

70

الكشكول

لكاتبه في جواب قول صدارت‌پناه : تا سرو قبا پوش ترا ديده‌ام امروز * در پيرهن از ذوق نگنجيده‌ام امروز هشياريم افتاد بفرداى قيامت * زان باده كه از دست تو نوشيده‌ام امروز صد خنده زند بر حلل قيصر ودارا * اين جنده پر بخيه كه پوشيده‌ام امروز افسوس كه برهم زده * خواهد شد از آن روى شيخانه بساطى كه * فرو چيده‌ام امروز بر باد دهد توبهء صد هم چو بهائى * آن طرهء طرار كه من ديده‌ام امروز فغاني فكر دگر نماند فغانى بيار جان * عاشق بدين خيال وتأمل نديده‌ام مما خطر بالبال في سادس شهر رمضان بمحروسة شيروان . اى آنكه دلم غير جفا از تو نديد * وى از تو حكايت وفا كس نشنيد قربان سرت شوم بگو از ره لطف * لعلت بدلم چه گفت ؟ كز من برميد * * * ولجامع الكتاب بالعربية في هذا المضمون أيضا : يا بدر دجى فراقه الجسم أذاب * قد ودعني فغاب صبري إذ غاب باللّه عليك أي شيء قالت ؟ * عيناك لقلبي المعنّى « 1 » فأجاب وله في البديهة بكاشان آنان كه شمع آرزو در بزم عشق افروختند * از تلخى جان‌كندنم از عاشقى وا سوختند دى مفتيان شهر را تعليم كردم مسأله * وامروز أهل ميكده رندى ز من آموختند چون رشتهء ايمان من بگسسته ديدند أهل كفر * يك‌رشته از زنار « 2 » خود در خرقهء من دوختند

--> ( 1 ) المعنّى : المعذب . ( 2 ) زنار : بضم أول وثاني مشدد بر وزن كفار هر رشتهء را گويند عموما ورشتهء كه بت‌پرستان وآتش‌پرستان با خود دارند خصوصا .