الشيخ البهائي العاملي
250
الكشكول
راهي ننمود اشاراتش * دلشاد نشد ز بشاراتش محصول نداد محصل آن * اجمال افزود مفصل آن تا كي ز شفاش شفا طلبي ؟ ! * وز كاسهء زهر دوا طلبي ؟ « 1 » تا چند چو نكبتيان ماني * بر سفرهء چركن يوناني ؟ ! تا كي بهزار شعف ليسى ؟ * ته ماندهء كاسهء ابليسى سؤر المؤمن « 2 » فرمود نبي « ص » * از سؤر أرسطو چه مىطلبى ؟ ! سؤر آن جوى كه در عرصات * ز شفاعت أو يأبى درجات در راه طريقت أو رو كن * با نان شريعت أو خو كن كان راه نه ريب درو نه شكست * وان نان نه شور ونه بىنمكست تا چند ز فلسفهات لافى * وين يابس ورطب بهم بافي رسوا كردت ما بين بشر * برهان ثبوت عقول عشر « 3 » در كف ننهاده بجز بادت * برهان تناهي ابعادت « 4 » زان فكر كه شد به هيولا صرف * صورت نگرفت از آن يك حرف تصديق چگونه باين بتوان * كاندر ظلمت برود ألوان علمي كه مطالب آن اينست * ميدان كه فريب شياطين است تا چند دو أسبه پيش تازي * تا كي بمطالعهاش نازي ؟ اين علم دني كه ترا جان است * فضلات فضائل يونان است خود گو تا چند چو خرمگسان * لرزى بسر فضلات كسان ؟ تا چند ز غايت بىدينى * خشت كتبش برهم چيني اندر بي آن كتب افتاده * پشتى بكتاب خدا داده نى رو بشريعت مصطفوي * نه دل بطريقت مرتضوي نه بهره ز علم فروع وأصول * شرمت باد از خدا ورسول
--> ( 1 ) در اين چند بيت اشاره بيك قسمت از كتب معقول ومنقول است . ( 2 ) في سفينة البحار ( ج 1 ص 584 مادة سأر ) سؤر المؤمن شفاء من سبعين داء . ( 3 ) مقصود از عقول ، جواهر خالص از شوب مادة ومادي وجسم وجسماني است حكماء براهيني مانند قاعده امكان اشرف وغير آن اقامه كردهاند بر اينكه آنها أول موجودات ومبدأ صوادر ووسائط فيض هستند ومشائين كه رئيس آنها أرسطو است عقول كليه را منحصر در ده كردهاند ، ومراد از كلى كلى وجودي وسعى است كه باصطلاح آنها رب النوع نام دارد وتفصيل آن مناسب اين مقام نيست . ( 4 ) برهان تناهي ابعاد خواهد آمد .