الشيخ البهائي العاملي
15
الكشكول
گم شد از بغداد شبلي چندگاه * كس بسوى أو كجا مىبرد راه باز جستندش ز هر موضع بسى * در مخنث خانهء ديدش كسي در ميان آن گروه بي أدب * چشم تر بنشسته بود وخشك لب سائلي گفت اي بزرگ راز جوي * اين چه جاي تست آخر بازگوي گفت اين قومند چون تر دامنان * در ره دنيا نه مردان نه زنان من چو ايشانم ولى در راه دين * نه زنم نه مرد در دين آه از اين گم شدم در ناجوانمردي خويش * شرم ميدارم من از مردي خويش هركه جان خويش را آكاه كرد * ريش خود دستار خان راه كرد همچو مردان كن دلي را اختيار * تا شود آن برتر از جان پيش يار گر تو پيش آئى ز موري در نظر * خويشتن را از بتي باشي بتر مدح وذمت گر تفاوت مىكند * بتگرى باشى كه أو بت مىكند گر تو حق را بندهء بتگر مباش * ور تو مرد ايزدى آذر مباش نيست ممكن در ميان خاص وعام * از مقام بندگى برتر مقام بندگى كن بيش از اين دعوى مجوى * مرد حق شو عزت از عزى مجوى چون تراصد بت بود در زير دلق * چون نمائى خويش را صوفي بخلق اي مخنث جامهء مردان مدار * خويش را زين بيش سرگردان مدار قال أبو الربيع الزاهد لداود الطائي : عظني ، فقال : صم عن الدنيا واجعل فطرك على الآخرة ، وفر من الناس فرارك من الأسد . وكان بعض أصحاب الحال يقول : يا اخوان الصفا هذا زمن السكوت ، وملازمة البيوت ، وذكر الحي الذي لا يموت . كان الفضيل يقول : إنّي لأجد للرجل عندي يدا « 1 » إذا لقيني أن لا يسلم علي قال أبو سليمان الداراني : بينما الربيع بن خيثم « 2 » جالس على باب داره ، إذ جاءه حجر فصك وجهه فشجه فجعل يمسح الدم عن جبهته ، ويقول : لقد وعظت يا ربيع فقام ودخل داره ، ولم يخرج حتى أخرجت جنازته .
--> ( 1 ) يدا : أي نعمة ومنة لأن في التسليم نوع منة . ( 2 ) وهذا الربيع هو الذي دفن في الطوس ومزاره الآن مشهور في المشهد الرضوية .