الشيخ البهائي العاملي
125
الكشكول
رهي رو كه بيني طريق رجا * تو ومهر شمع از كجا تا كجا ؟ سمندر « 1 » نهاى گرد آتش مگرد * كه مردانگى بايد آنگه نبرد ز خورشيد پنهان شود موش كور * كه جهل است با آهنين پنجه زور ترا كس نگويد نكو مىكنى * كه جان در سر كار أو ميكنى كجا در حساب آورد چون تو دوست * كه روى ملوك وسلاطين دروست اگر با همه خلق نرمي كند * تو بيچارهء با تو گرمى كند نگه كن كه پروانهء سوزناك * چه گفت اى عجب گر بسوزم چه باك مرا چون خليل آتشى در دلست * كه پندارى آن شعله بر من گلست نه دل دامن دلستان مىكشد * كه مهرش گريبان جان مىكشد نه خود را بر آتش بخود ميزنم * كه زنجير شوقست در گردنم مرا همچنان دور بودم كه سوخت * نه اين دم كه آتش بمن بر فروخت نه آن مىكند يار در شاهدي * كه با أو توان گفتن از زاهدى مرا بر تلف حرص دانى چراست ؟ * كه أو هست اگر من نباشم رواست مرا چند گوئى كه در خورد خويش * حريفي بدست آر همدرد خويش بر آنم كه يار پسنديده اوست * كه در وى سرايت كند سوز دوست چو بىشك نوشته است بر سر هلاك * بدست دلارام خوشتر هلاك چو روزي به بيچارگى جان دهى * همان به كه در پاى جانان دهي قال الشريف المرتضى ذو المجدين علم الهدى طاب ثراه ذاكرني بعض الأصدقاء قول أبي دهبل « 2 » . فأبرزتها بطحاء مكة بعد ما * اصات المنادي بالصلاة فأعتما « 3 » فسألني إجازة هذا البيت بأبيات ، تنظم إليه وأن أجعل ذلك كناية عن امرأة لا عن ناقة ، فقلت في الحال :
--> ( 1 ) سمندر بر وزن قلندر : نام جانوري است كه در آتش متكون ميگردد گويند مانند موش بزرگي است وچون از آتش برمىآيد ميميرد وبعضي گويند هميشه در آتش نيست گاهى برمىآيد در آن وقت أو را ميگيرند واز پوست أو كلاه ورومال ميسازند وچون چركين شود در آتش مىاندازند چركهاي أو ميسوزد وپاك مىشود . برهان . ( 2 ) أبي دهبل : أحد شعراء قريش المعروفين . ( 3 ) أصات : صوت ، أعتم من العتمة وهي ذهاب صدر من الليل .