السلمي
392
مجموعة آثار السلمي
بدون دقت لازم ، نقل نمايد ، ومن بعيد نمىدانم كه بسيارى از آن را بر ساخته باشد . از جمله أو از هر صوفيى كه شرح أحوال أو را آورده محدّثى ساخته كه دربارهء مسائل مربوط به تصوّف أحاديث مناسبى روايت كرده است . وهمهء اين أحاديث هم دربارهء مذمت دنيا ومحاسبهء نفس بر حلال وحرام واينكه دنيا زندان مؤمن وبهشت كافر است ويا دربارهء روزى وستايش مردم به جاى ستايش خدا ، ورضا وسخط وأمثال آن است كه اختصاصا از مسائل متداول بين صوفيه است . اينگونه أحاديث در آثار أو غالبا از زبان شقيق بلخى وحارث محاسبى وذو النون مصرى وأبو يزيد بسطامى وأمثال ايشان نقل مىشود ، يعنى از قول كساني كه بعضي از ايشان راوي حديث بوده وبعضي نبودهاند . استناد به حديث در تأييد قواعد تصوّف امرى است كه هم در طبقات الصوفية سلمى مشهود است وهم در رسالهء ملامتيهء أو . روش أو اين است كه هر يك از أصول ملامتيه را با حديث يا آيهاى پيوند مىدهد واين شيوه شايد پيش از وى در تاريخ تصوف سابقه نداشته است . همين امر سبب شده است كه أو را به ضعف وجعل حديث وبىامانتى در نقل متّهم كنند . بعيد نمىنمايد كه أو بسيارى از سخنان منسوب به مشايخ صوفيه را نيز منطبق با أصول وطرز تفكر آن طايفه ومتناسب با مشرب ايشان برساخته باشد ، بدين معنى كه در أغلب سخنان ، عبارت از سلمى ومعنى ومضمون از گويندهء اصلى باشد . البتة اين امر ، ارزش واهميت تأليفات سلمى را در تاريخ تصوف نفى نمىكند ، زيرا أو با همهء اين أحوال أستاذ مورخان تاريخ تصوّف وپيشرو ايشان است وگواهى رجال بزرگ اين فن جهت اثبات موضوع كافى است . كساني نظير أبو القاسم قشيرى وأبو نعيم أصفهاني وديگران از أو اخذ واقتباس كرده وأو را در تصوف مرجع وحجت بىمنازع دانستهاند . « 11 » در رسالهء قشيريه صفحهاى نيست كه در آن روايتي از سلمى نقل نشده باشد - بهويژه در شرح أحوال مشايخ - وأبو نعيم نيز در حلية الأولياء فراوان به روايات أو پناه مىبرد . خطيب بغدادي نيز در تاريخ خود ، با آنكه چندان گرايشى به صوفيه ندارد ، بسيار از أو نقل مىكند . أبو نعيم به فضل سلمى بر خود نيز اعتراف دارد چنانكه گويد « . . . اكنون مىپردازيم به ذكر كساني كه أبو عبد الرحمن سلمى ايشان را از أهل صّفه برشمرده است . « 12 » أو يكى از كساني
--> ( 11 ) . رسالهء قشيريه ، ص 30 - 31 . ( 12 ) . أبو نعيم ، در بخش خاصي از كتاب خود كه به شرح أحوال وذكر نامهاى أهل صفه وتعداد ايشان پرداخته ، به اين مطلب اشاره مىكند . أو اعتراف دارد كه مطالب مربوط به أهل صفه را از كتابي كه سلمى در اين باب نوشته نقل كرده است . سلمى وابن اعرابى عدد ايشان را نود تن ذكر كرده وأبو نعيم هشت تن ديگر را بر آن افزوده است . حلية الأولياء ، ج 1 ، ص 347 ، ج 2 ، ص 33 .