السلمي
376
مجموعة آثار السلمي
هيبت وجلال ، وذكر قلب ذكر آثار صفات است كه از آن به آلاء ونعماء تعبير مىكنند وآن در مقام معرفت است ، وذكر نفس همان ذكر زبان است . پس هرگاه سرّ ، بر ذكر روح مطلع شود مشاهده را تباه مىكند ، زيرا مشاهدهء واقعي ، مقتضى نوعي از فناء في اللّه است . در حالي كه اگر سرّ ، بر ذكر روح اطلاع يابد حالت هيبت پديد مىآيد كه منافى تحقق فناء كامل است ، زيرا مقام هيبت مقتضى هستى وبقاى چيزى از بنده است تا بر آن وقوف يابد واين با فنا منافاة دارد . همچنين ، اگر قلب بر ذكر سرّ اطلاع يابد آن را تباه مىكند ، زيرا قلب تنها از آلاء ونعماء ياد مىكند وذكر آلاء ونعماء منافى مقام هيبت است ، چون مقام هيبت ، مقام قرب حق ، ومقام ذكر آلاء مقام بعد از اوست . اما ذكر نفس ، همان ذكر زبان است كه براي درخواست پاداش وعوض صورت مىگيرد واين پستترين درجهء ذكر نزد ملامتيه است . هرگاه اينگونه ذكر با ذكر قلب آميزش يابد ، ذكر قلب را تباه مىكند ، زيرا مانع رؤيت آلاء ونعماء الهى بهطور خالص مىشود ، چه ، خداوند آن نعماء را بدون مقابل وعوض به بندهء خويش ارزانى مىدارد . مبارزه با رياء 4 ) از آنچه دربارهء نظريهء ملامتيه نسبت به نفس وپايگاه آن بيان شد مىتوان به روشنى دريافت كه ايشان يك هدف واحد را دنبال مىكنند وآن صدق معامله با خداوند است . واين صدقي است كه جز از طريق مقامات وأحوال درست تحقق نمىيابد ، وتا ذرهاى از آثار ريا در كار باشد چنين صدقي حاصل نمىشود . ازاينرو مبارزه با ريا اصلى است كه بخش عمدهء أصول ملامتيه وتعاليم آنها را در بر دارد ودر حكم سنگ بناى مسلك ملامتى است . هنگامى كه از ريا ذكرى به ميان آيد از اخلاص كه ضد آن است نيز سخن گفته مىشود ، زيرا رهائى از ريا شرطي از شروط اخلاص است . ليكن ملامتيه از اخلاص كه هدف ايجابي ايشان است ، به آن اندازه سخن نمىگويند كه از مبارزه با ريا كه وسيلهء رسيدن به آن هدف است . نظريهء بدبينانهء ايشان نسبت به نفس ، آنها را به اعلان جنگ بر ضد ريا كه بارزترين صفت نفس است وملامت را به منظور مبارزه با آن اختيار كردهاند ، وأدار ساخته است . هرگاه اخلاص را به معنى توجه محض به حق تعالى و « تقرب به أو بدون كمترين تظاهر براي خلق وچشمداشت ستايش مردم ودوستى وتحسين وجلب توجه ايشان » در نظر بگيريم ، ويا آن را « پاك ساختن فعل از ملاحظه آفريدگان » « 76 » ويا به عبارت دقيقتر ، تحقق عبوديت كامل براي خدا
--> ( 76 ) . رسالهء قشيريه ، ص 95 - 96 .