السلمي
374
مجموعة آثار السلمي
نفس نزد صوفيه تعريف ديگرى نيز دارد وآن عبارت است از : هر چيز كه معلول يا ناقص وزشت باشد ، ( علّت بر هر امر ناپسند اطلاق مىشود ) « 73 » أعم از آنكه صفت زشتى باشد يا فعلى ناپسند ، يا خلقي مذموم ، ويا معصيتي باشد كه بنده به ارتكاب آن مبتلا شده ، يا صفتي كه در طبع أو قرار گرفته ، از قبيل كبر وخشم وكينه ونابردبارى ، وأمثال آن كه از طريق مجاهده مىتوان از خود دور ساخت . اكنون اين نفس ، خواه لطيفهاى باشد كه همهء گناهان وزشتىها از آن صادر شود وخواه مجموعهاى از گناه وزشتى باشد ، بىگمان بزرگترين دشمنى است كه صوفي بايد با آن به ستيزه برخيزد ، وشر آن را دفع كند . اين امر وجه مشترك همهء صوفيان است چون همگى برآنند كه نفس سرچشمهء گناهان وأصل همهء شهوات وتمايلات است ومبارزه با آن از طريق صوفيانه ، همان جهاد أكبر است . شايد استناد ايشان به آيات قرآني وأحاديث نبوي باشد كه در آنها نفس مذمّت شده است مانند : « إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ » ومانند « ما أَصابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَما أَصابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ » وحديث « اعدى أعدائك نفسك التي بين جنبيك » . ليكن ملامتيّه در اين مسأله راه مبالغه پيمودند - اعتقاد من آنست كه تحت تأثير يك عامل غير اسلامى - ودر بسيارى موارد از حد معقول تجاوز كردند ، ونفس را شرّ محض پنداشتند ، وبه همهء افعال آن به ديدهء اتهام نگريستند ، وآن را دشمنى تصور كردند كه صرف توهّم صدور خير از آن ، وگمان شايستگى تقدير وتحسين در مورد آن ، نوعي از شرك خفى به شمار مىآيد . زيرا اينگونه أمور به اعتقاد ايشان بزرگداشت فعل فاعلى غير از خداوند است . وراهى كه آن را طريقهء ملامت ناميدهاند چيزى جز يك سلسله تعليمات ، جهت از بين بردن نفس ومحو آثار آن نيست . نفس در نظر ملامتيه چيزى نيست كه تنها در مقابل روح قرار گيرد ، بدانسان كه نفس منشأ شر وروح منشأ خير باشد . بلكه نفس در مقابل خدا قرار دارد به نحوى كه رؤيت اعمال وتعظيم واعتنا نسبت به آن ، به منزلهء شريك قرار دادن آن با خداوند است . ارزش طبقهبندى قواى نفساني توسط ملامتيه - بدان ترتيب كه سلمى ذكر كرده است - به نتايجى كه از آن در مسألهء معرفت خداوند ومشاهدهء أو وساير مقامات صوفيانه مىگيرند ، روشن مىشود . هنگامى كه روح از نظر ايشان محل مشاهده باشد - به جاى سرّ در طبقهبندى قشيرى - ومشاهده امر خاصي باشد ميان بنده وحق تعالى ، اطلاع سرّ از آن نوعي از ريا
--> ( 73 ) . شرح انصارى بر رسالهء قشيريه ، ج 2 ، ص 104 .