السلمي
322
مجموعة آثار السلمي
سلمى دست به نوشتن عيوب النفس ومداواتها زد ، وى مىتوانست از يك سنّت جاافتاده بهرهبردارى كند . سلمى لفظ « نفس » را به دو معنى استعمال مىكند . در غالب أوقات به معناى كلّ شخصيت آدمي است . مثلا در مقدمه ( 3 - 1 ) بحثي مفصل براساس آيات قرآن دربارهء اقسام سهگانهء نفس پيش كشيده است : نفس امّارة بالسوء « 50 » ، ونفس لوّامه كه مدام خود را در هر عملي كه مرتكب مىشود ملامت مىكند ، ونفس مطمئنه كه يقين پيدا كرده است به اينكه خداى تعالى پروردگار اوست ولذا بر أوامر أو صابر گشته ومزاحمتى ايجاد نمىكند . « 51 » سلمى در بحث خود دربارهء اقسام نفس خود را در زمرهء كساني قرار مىدهد كه مىگويند اين ألفاظ قرآني به اجزاء مختلف نفس اشاره مىكند نه به سه قسم جداگانهء نفس . « 52 » علاوة بر اين ، وى غالبا در يك جمله به جاى ضمير مؤنث غايب ( كه ضمير نفس است ) ضمير مذكر غايب ( يا مخاطب ) ( كه به انسان اشاره مىكند ) قرار مىدهد ( وهمين روش است كه باعث اختلافات متعدد در نسخه بدلها شده است ) . در اين موارد معناى نفس چيزى جز « شخص » انسان نيست . « 53 » امّا گاهى هم نفس به معناى خاص صوفيانه به كار رفته است - مثلا در انتهاى مقدمه ،
--> وآدابها . پروفسور فان اس ( Die Gedankenwelt des Ha ? rith al - Muha ? sibi ? , Bonn 1961 , pp . 16 - 8 ) نشان داده است كه انطاكى فقط ناقل اين اثر بوده ، ونويسنده اصلى محاسبى بوده است . . رجوع كنيد به همين مقدمه ، ص 316 . ( 50 ) . « الامارة بالسوء » در چند جاى عيوب النفس ( 29 ، 37 ، 73 ) ذكر شده است . ( 51 ) . اين موضوع را محاسبى ( كتاب سابق الذكر مارگارت اسميث ، ص 90 تا 92 ) وحكيم الترمذي ( بيان الفرق ، به تصحيح نقولاهير ، قاهره 1958 ، ص 82 - 80 ) به شيوهاى مشابه شرح دادهاند وسپس غزالى در كتاب أول احياء ، بخش سوم ، ذيل عنوان « عجايب القلب » به تفصيل شرح داده است . ترمذى به نفس چهارمى هم قائل شده وآن را نفس ملهمه ناميده است . اين نفس ميان نفس اماره ونفس لوّامه جاى دارد ( بيان الفرق ، ص 81 ) . بنگريد به اثر سابق الذكر Reinert ، ص 84 . ( 52 ) . در اين باره رجوع كنيد به كتاب الروح ، تأليف ابن قيم الجوزية ( حيدرآباد ، 1357 ) ، ص 216 ، 267 به بعد ، 326 ، وبه مقالهء : D . B . Macdonald , " The development of the idea of spirit in Islam , " Acta Orientalia 9 ( 1930 - 1 ) [ pp . 307 - 51 ] , p . 322 . ( 53 ) . مثلا : « ومن عيوبها أن يطيع » ( نسخه بدل : تطيع ) ( 8 ) ؛ « ومن عيوبها أنّها تستخير . . . ومداواتها أن يعلم أنّه يعلم » ( نسخه بدل : تعلم بأنك تعلم ) ( 23 ) ؛ « ومن عيوبها أن يتزيّى » ( نسخه بدل : تتزيّن ) ( 48 ) ؛ « ومن عيوبها تضييع أوقاتها بالاشتغال بما لا يعنيه » ( نسخه بدل : يعنيها ) ( 49 ) .