السلمي

314

مجموعة آثار السلمي

1 . سلمى در مقام نويسندگى أبو عبد الرحمن محمد بن حسين بن محمد بن موسى سلمى ازدى نيشابورى به سال 325 ق . / 937 م . يا 330 / 942 در نيشابور زاده شد . اطلاعاتى كه منابع موجود دربارهء حيات أو در اختيار ما مىگذارد ناچيز است . « 8 » وى نزد جدّ مادرى خود ، إسماعيل بن جنيد سلمى ( ف 366 / 976 ) كه خود شاگرد أبو عثمان حيرى ( ف 298 / 910 ) ويكى از رهبران فرقهء ملامتيه بود ودر عين حال به عنوان محدّث مشهور شد ، تلمذ كرد . سلمى خرقه از دست أبو سهل صعلوكى ( ف 369 / 979 ) كه يكى از شاگردان إسماعيل بن جنيد بود پوشيد . صعلوكى به سلمى اجازه داد تا به تعليم مريدان بپردازد . سلمى از دست أبو القاسم نيشابورى ( ف 367 / 977 يا 369 / 979 ) نيز خرقه پوشيد . « 9 » در عين حال أو علاوة بر علم تصوف علوم ديگرى را آموخت . نزد دو تن از محدثان بزرگ نسل خود به فرا گرفتن علم حديث پرداخت وخود يكى از محدثان شد . در سفرهاى متعددى كه در جستجوى أحاديث كرد ، زماني در مرو وزماني در عراق بسر برد وحتى تا حجاز هم رفت . چندين سفر به بغداد رفت ودر آنجا احاديثى را كه در خراسان رايج بود روايت كرد . آثار أو ، از جمله مجموعهء أحاديث أو تحت عنوان حديث - ( يا جزء ) السلمى « 10 » ، بر تبحر أو در اين علم دلالت مىكند . پاره‌اى از حوزه‌هاى أهل سنت مدّعى شده‌اند كه سلمى جاعل أحاديث بود ، امّا ثابت شده است كه اين اتهام بىپايه است . « 11 » سلمى ، نه فقط به علم حديث ، بلكه به علم كلام نيز علاقة داشت ، واين مطلب را مىتوان از گزارشى استنباط كرد كه بنا بر آن وقتي أو به شيراز رفته بود مكررا به ديدن قاضى أبو بكر باقلانى ( ف 403 / 1013 ) مىشتافت واز همو بود كه أصول كلام اشعرى را آموخت . « 12 » در فروع نيز سلمى پيرو مكتب شافعي بود كه در قرن چهارم هجرى در نيشابور بسيارى از گروههاى صوفيه با آن مرتبط بودند . « 13 » از ميان شاگردان مشهور سلمى مىتوان حكيم نيشابورى ( ف 405 / 1014 ) وأبو بكر

--> ( 8 ) . از براي تفصيل بيشتر رجوع كنيد به مقدمهء شريبه در چاپ طبقات الصوفية ، ص 16 به بعد وبه مقدمهء عربى Kister در آداب الصحبة ، ص 4 - 3 . ( 9 ) . عبد الرحمن جامى ، نفحات الانس ( تهران 1336 ش ) ، ص 311 ؛ Kister ( كيستر ) ، همان اثر ، ص 4 . ( 10 ) . بروكلمان ، ج 1 ، ص 674 ، شماره 24 . ( 11 ) . رجوع كنيد به Kister ، همان اثر ، ص 9 - 6 ( عربى ) . ( 12 ) . رجوع كنيد به شرح أحوال باقلانى به قلم قاضى عياض كه R . J . Mc Carthy آن را در تعليقات خود به چاپ كتاب البيان باقلانى ( بيروت 1958 ) ص 133 ، نقل كرده است . ( 13 ) . بنگريد به مقالهء فريتز ماير در Oriens ، شمارهء 20 ( 1967 ) ، ص 106 .