السيد محمد باقر الداماد ( الميرداماد )

مقدمة 5

نبراس الضياء وتسواء السواء

[ مقدمة ] هو العليم عاقلان نقطه پرگار وجودند ولى * عشق داند كه در اين دايره سرگردانند در آغاز اين مقال ، عالم مطلق را مىخوانيم ودر فهم بهتر وبرداشت عميقتر از مجموعه معارف الهى از حقيقت أوليائي أو استعانت مىجوئيم . بدين نكته خوش واقفيم كه علم كلام يكى از شاخه‌هاى تناور فكر اسلامى در پرتو نقل است ، ودر بستر سيّال تاريخ فراز ونشيبهاى بىشمارى را پيموده ، بگونه‌اى كه گاه رويه ظاهرگرايى را آشكار ساخته است وگاه بر ژرفاى تأويل وباطن‌گرايى فرو رفته ، ودر اين رهگذر نمايه‌اى متلألؤ را فرا راه دانش‌پژوهان وانموده ، ودر اين بين توجّه به دو ركن قويم واستوار در بناى تفكّر انساني راهگشاى تحرّك تاريخي آن بوده است ؛ 1 - بيان حيات انساني وجايگاه آن در خلقت . 2 - بيان روابط انسانها با يكديگر وتبيين بايدها ونبايدها ، شايسته‌ها وناشايستها . اين نكته بس قابل توجه خواهد بود كه نقطه جدايى أديان الهى در جوابگويى به همين دو مشكل نهفته است وباز بر همين أساس است كه أديان غير الهى در پاسخ به مسألهء اوّل ، تنها به بيان تطوّرات انسان وجلوات ومظاهر گوناگونى كه در طبيعت بدان دست مىيازند ، بسنده نموده وبقاى آن را در تناسخ جلوه گر مىبينند . أديان الهى گفتگوى خود را در ارتباط خالق با مخلوق وا مىنمايانند وبعد از پىريزي همين بنا تمام