السيد محمد باقر الداماد ( الميرداماد )
567
مصنفات مير داماد
ودر حقيقت نفس انساني جوهري است مجرّد ، بعد از قطع تعلّق بدن در عالم مجرّدات خواهد بود ، در وقت حشر جسماني بار به امر اللّه تعالى تعلّق بدن در عالم مجرّدات خواهد بود . در وقت حشر جسماني باز به امر اللّه تعالى تعلّق به بدن خواهد گرفت . وأرواح بدنيّه سهاند : روح حيواني ومحلّ آن قلب است . وروح طبيعي ومحلّ آن كبد است ، وروح نفساني ومحلّ آن دماغ است . ودر وقت خواب روح إلهي كه نفس ناطقه است از تدبير ظاهر بدن واستخدام حواسّ ظاهره بازمىماند وعرض مخزونات ومحفوظات قواى خياليّه ووهميّه ديده از غواشى عالم هيولى في الجملة منصرف شده به عالم مفارقات مىپيوندد وبا عقول ونفوس نحوى اتّصال مىيابد . والعلم بالحقائق عند من بيده مقاليد السّماوات والأرض ، وهو بكلّ شيء عليم ، منه دام ظله . ( فضائل السادات از سيّد محمد اشرف حسينى ، فرزند سيّد احمد علوي خواهر زاده وداماد ميرداماد حسينى ، ص 309 ، در حاشيهء چاپ سنگى ، سال 1314 ه . ق . ودر پايان كتاب سه اجازهء ميرداماد به سيّد احمد علوي نيز آمده است ) . ( 26 ) تعبير جزء لا يتجزى أمير محمّد باقر الدّاماد قدّس اللّه روحه : اگر كند متكلم نظر به قدر عدوت * قياس جوهر فرد ار چه خصم اوست عديم مگر بديههء عقل از عمل شود معزول * وگر نه بايدش از جنس قابل تقسيم حاصل معنى اين بيت آن است كه اگر متكلم قدر عدوّت را نسبت دهد به جزء لا يتجزى وملاحظه كند قدر عدوّت را برابر جزء لا يتجزى ، در اين صورت بر أو لازم است كه معترف شود كه قدر عدوّ تو كمتر از جزء لا يتجزى است وجزء لا يتجزى بزرگتر از اوست ، وهرگاه جزء لا يتجزى بزرگتر از أو باشد بالضرورة قابل قسمت خواهد بود وجزء لا يتجزى نخواهد بود . پس متكلّم به بركت ملاحظهء نسبت مذكوره از مذهب باطل خود كه جزء لا يتجزى قابل قسمت نبودن است بر مىگردد وبه مذهب حق مىآيد كه قابل قسمت بودن است . اين است بيان حاصل معنى ، امّا ظاهر كلام دلالت دارد بر آنكه جوهر فرد نسبت داده مىشود به قدر عدوّ وملاحظه كرده مىشود