السيد محمد باقر الداماد ( الميرداماد )

مقدمة 18

مصنفات مير داماد

است كه كلمهء عليا وحكمت كبرى وعروهء وثقى وصبغهء حسنى خوانده شود ؛ زيرا آنان حجّت‌هاى خدايند در دنيا وآخرت به علم كتاب وفصل خطاب : أولئك آبائي فجئنى بمثلهم * إذا جمعتنا - يا جرير - المجامع با اين كيفيت براي ميرداماد بسيار آسان است كه أرسطو وافلاطونى را كه « اسطوره » و « نقش فرسوده » معرّفى گرديده ومردم از نزديك شدن به آثار آنان منع شده بودند كه : قفل اسطورهء أرسطو را * بر در أحسن الملل منهيد نقش فرسودهء فلاطون را * بر طراز بهين حلل منهيد اوّلى را « مفيد الصّناعة » و « معلّم المشّائين » ودومى را « أفلاطون الشّريف » و « أفلاطون الإلهي المتألّه » بخواند وآسانتر آنكه أبو نصر فارابى وابن سينا را كه پيش از اين نحسى روزگار وآثارشان دردزا وبيمارىآور به شمار مىآمد أولى را « الشّريك المعلّم » ودومى را « الشّريك الرّئاسي » بنامد وبا اين گونه مقدّمات تعبير « شيخين » ( ابن سينا وفارابى ) را براي آن دو فيلسوف فرآهم سازد چنان كه فقها آن تعبير را براي شيخ كلينى وشيخ طوسي بكار مىبردند . با اين تمهيدات همان كتاب شفا كه شقا خوانده مىشد مورد تكريم وتبجيل علما ودانشمندان قرار گرفت ودانشمندانى همچون سيّد احمد علوي شاگرد وداماد ميرداماد ، مفتاح الشّفاء وغياث الدّين منصور دشتكى ، مغلقات الشّفاء وعلامه حلّى فقيه ومحدّث كشف الخفاء في شرح الشّفاء را به رشتهء تحرير در آوردند واز همه مهم‌تر آنكه صدر المتألّهين يعنى ملّا صدراى شيرازي تعليقه بر إلهيّات شفا نوشت ، تا راه فهم ودرك انديشه‌هاى ابن سينا را هموار سازد . با اين عوامل سنّت سينوى يا فلسفه ابن سينا كه در جهان تسنّن متروك ومنسوخ گرديده بود در جهان تشيّع وإيران ، راه تحوّل وتكامل خود را پيمود وجانى دوباره يافت واز اين جهت است كه ملّا مهدى نراقى كه در فقه