عبد الرزاق الكاشاني ( القاشاني )
51
مجموعه رسائل ومصنفات كاشانى
نمود « 1 » . باز به نقل از عطّار « 2 » در جريان واقعهاى ديگر كه عجيب است امّا پذيرفتى ، رابعه آزادى از دستدادهاش را باز مىيابد وآنچه را كه تا كنون به صورت يك كنيز انجام مىداده آزادانه پى ميگيرد . هر چند از زمان دقيق آزادى أو - همانند زمان به اسارت افتادنش - اطّلاعى نداريم ونيز نمىدانيم كه مشخّصا پس از آغاز دوران آزادى چه ميكرده است امّا بهيچ وجه نمىتوانيم آن سخن كه « وگروهى گويند كه در مطربى افتاد » را پرورش دهيم وتنها با تكيه بر اين دليل كه توبهء رابعه بايد از پى پديد آمدن كولهبارى سنگين از گناهان واقع شده باشد ، أو را « زنى صاحب جمال » بدانيم كه « در طلب روزى رفت وراهى جز رامشگرى نيافت » . نيز أو را زنى بشمار آوريم كه « تا حدّ زيادى به راه شهوات رفته » و « از أنواع گوناگون فريبها وگمراهيها كه در اين ميدان بندهايش را بر دست وپاى حريفانش محكم مىكند » گريزى نداشته است ، وبه اين ترتيب حكاياتى « كه از پيشى گرفتن گروه زيادى در نزديك شدن به رابعه » نقل شده است را تفسير كرده ونتيجة بگيريم كه أو در اين دوران « در راه گناه جهشى بلند داشته ودر درياى شهوات غرق شده است وهمه حواسش را تا آخرين ذرّه در اين راه صرف كرده است » « 3 » . در تصوّف اسلامى ، توبه صرفا پيامد گناهان نيست ، هر چند توبهاى اين چنين را در مسير زندگى نامورانى چون علاء الدّولهء سمنانى مىبينيم ، امّا با توجّه به اين نكته كه صوفيان توبه را در تمامى عمر واز پس انجام همهء اعمال عبادي وبايسته ، لازم مىشمردهاند وكساني همچون سهل بن عبد اللّه توبه را در هر يك نفس واجب مىشمردهاند « 4 » ، وحتّى « التّوبه
--> ( 1 ) . بنگريد : تذكرة الأولياء ج 1 ص 60 . ( 2 ) . بنگريد : همان ج 1 ص 61 . ( 3 ) . بنگريد : شهيد عشق الهى ص 19 . تلاش مؤلّف - كه خود در زمرهء آگاهان به تصوّف وفلسفهء اسلامى بشمار است - در راه ترسيم چنين شخصيّتى از رابعه ، آن هم بدون ارائهء هيچ گونه مدركى ، تلاشى است ناپذيرفتنى . هر چند مؤلّف ، خود تصريح مىكند كه « در اينجا ما جسارت بخرج داده به فرضى متوسّل مىشويم كه نمىدانيم ميزان صحّت آن تا چه حدّ است » و « مدارك موجود از وقوع چنين حادثهء خاصي به ما خبر ندادهاند » ( بنگريد : همان ص 21 ) امّا بر أساس اين « فرض » رابعه را « يكى از دختران هوسباز » معرفى مىكند كه بوسيلهء رياح بن عمرو قيسى هدايت شده « واز منجلابى كه در آن افتاده است نجات » يافته . ( 4 ) . بنگريد : طبقات شعرانى ج 1 ص 151 .