عبد الرزاق الكاشاني ( القاشاني )
294
مجموعه رسائل ومصنفات كاشانى
فصل يازدهم در نبات چون مزاجى از أمزجهء معدنى معتدل شود وبعالم روحاني لطيفتر گردد صورتي روحاني شريفتر از صور معدنى برو فرود آيد وآثار حيات درو ظاهر گردد وقواى ملكوتي در وى قوى شود . وآن صورت را كه فيض أوّلست وساير قوا بدو منسوب نفس نباتى خوانند ، در أنواع نبات / 144 - B / كارگر است وأو را أعوان وچاكرانند . وأجساد اين عالم را از تحلّل ناگزيرست « 1 » ، وهيچ يك دفعة بر كمال طبيعت خويش موجود نشود واز فساد وفنا أيمن نباشد ، پس عنايت إلهي جهت استبقاء نوع واستحفاظ آنچه على الدوام باقي نتواند بود أو را سه قوّت ارزانى داشت : يكى : غاذيه ، كه همواره بدل ما يتحلّل مىآرد تا ممكن بود . دوّم : ناميه ، كه غذائى كه غاذيه آورده باشد در أقطار جسم خويش مىافزايد بر تناسبى طبيعي تا به كمال نشو برسد . سيّم : مولّده ، كه بعد از كمال / 144 - A / نشو چيزى از مادّهء غذا ذخيرة مىكند وآن را مبدأ شخصي ديگر از نوع جسم خويش مىسازد . واين أعوان را چاكرانى چند مسخّر گردانيد تا كارشان مهيّا دارند : أوّل : جاذبه ، كه غذاى موافق را جذب كند . دوّم : ماسكه ، كه آن را چندان نگاه دارد كه هاضمه تصرّف خويش در آن تمام كند . سيّم : هاضمه ، كه غذا را مستحيل گرداند تا مشابه به مغتذى شود . چهارم : دافعه ، كه فضله كه موافق نباشد وغذا را نشايد ، دفع كند . وخدمت اين چهار بيشتر غاذيه را باشد ، وغاذيه با آن چهار خدم ناميه باشد / 145 - B / ما دام تا بر كار باشد ، وچون از كار باز ماند خادمان مولّده باشند با دو قوّت ديگر ، يكى مغيّرهء أوّل كه مادّهء مثل را بگرداند وبحسب أجزاء وأعضاء شخص متولّد قسمت كند ، دوّم مغيّرهء ثاني كه أشكال وصور وتخطيطات أجزاء وأعضاء نبات وحيوان در آنچه مغيّرهء أوّل معد گردانيده باشد
--> ( 1 ) . در متن : اكزيرست .