عبد الرزاق الكاشاني ( القاشاني )

289

مجموعه رسائل ومصنفات كاشانى

بگيريم ودر زير سوراخى كوچك بگشائيم آب هيچ بيرون نيايد چه راه هوا / 135 - B / نيست كه در آيد وجاى خالى بگيرد . وخلأ محال است وچون محجمة بر عضوى نهيم وهوائى كه در آن ميان باشد به مكيم گوشت بر آيد ؛ واگر ظرفى تهى سرنگون راست به آب فرو بريم هيچ اندرون تر نشود چه هوا كه در وى است آب در نگذارد وتا باز منحرف نگردانيم تا هوا آب را بشكافد وبيرون آيد آب درو نرود ، وحيل بسيار بر ضرورت خلأ مبتنى است . فصل ششم در حركات أفلاك ومبادى آن حركات أفلاك همه شوقى است ، چه هر نفسي از نفوس ناطقهء فلكى عاشق / 135 - A / روحي است كه ممد ومفيض أو است ومستفيض كمالات وأنوار آن روح ، وبه سبب تعلّق نفس بجسم هرگز تمامت كمالات روح بالفعل حاصل نتواند كرد بل دائم بوجهي كه درو دارد كمالى ونوري از وى قبول كند وازو ذوقي ولذّتى بيابد وبحسب آن لذّت جوياى كمالى واشراقي ديگر گردد وآن هيأت نوراني از وبر نفس حيواني أو فائض شود ودرو جزوى متشخّص گردد تا شوقى جزئي درو منبعث شود وجسم خويش را بحركتى جزوى متحرّك گرداند تا وضع أو بگردد ووضعي ديگر / 136 - B / پيدا گرداند ، وبدان نفس أو استعداد قبول اشراقي وفيضان صورتي ديگر عقلي بيايد وبرو فائض شود وهمچنان أثر آن در نفس حيواني پديد آيد وشوقى جزوى درو منبعث گرداند واز آن حركت جزوى صادر گردد وتا حركت متوالى شود وأوضاع متعاقب على الدّوام ، وبحسب تعاقب أوضاع إشراقات وإضافات متتابع شود وبهر وضعي صورتي ديگر از معلومات وهيأتى ديگر از أنوار قبول كند واز آن صورت وهيأت سابق ذاهل گردد ، چه نفس بمادّه / 136 - A / محجوب است . كمالات أو هميشه بعضي بالقوّة باشد وهرگز همه بالفعل حاصل نبود بر خلاف عقول مجرّده ، چون حال نفوس ما كه در وقت استحضار معلومى وتوجّه بدان از ساير معلومات ذاهل ماند واگر خروج همه با هم إلى الفعل