عبد الرزاق الكاشاني ( القاشاني )
270
مجموعه رسائل ومصنفات كاشانى
فصل دوّم در معرفت واجب وممكن وفرق ميان هر دو واجب الوجود حقيقتي است منزّه از تركيب وتشبيه كه همه حقايق بدو قائمند وأو قيّوم همه ، پس حقيقت أو عين وجود / 107 - A / أو تواند بود وإلّا تركيب واحتياج در ذات أو لازم آيد ، يا عروض وجود مر ذات أو را ، وهر عارضى محتاج بود بمعروض خويش ؛ پس وجودش ممكن باشد ، تعالى عن ذلك ! . وحقيقة أو وجود است من حيث هو الوجود بىاعتبار أمور ديگر ، چه ممكنات در جوهر وعرض منحصرند ووجود نه جوهر است ونه عرض ؛ چه جوهر ماهيّتى است كه چون بوجود آيد نه در موضوع بود ، پس حقيقت أو غير وجود بود . وعرض اقتضاء محلّى موجود كند / 108 - B / تا درو حالّ شود ، پس بايد كه بغير وجود موجود نتواند بود ، پس وجود از آن رو كه وجود است عين واجب بود . وحقيقة وجود حضرت أحديّت است وعين جمع مجموع كه همهء متضادّات ومتنافيات بدو يكسان شوند . وفرق ميان واجب وممكن آنست كه واجب بخود قائم بود وقيّوم همه ، وممكن بخود ناچيز بود وبواجب پاينده ؛ وواجب وجود محض وحقّ صرف است وممكن وجودي خاصّ وحصّهاى از وجود . وهر حصّهء وجود مخصوص كه هست بوجود / 108 - A / مطلق محتاج است ؛ بل مطلق وجود است ، تعيّنى لاحق أو گشته وبدان محجوب شده ، ووجود كل بخود روشن است وهمه بدو منوّر . فصل سيّم در بيان توحيد ذات وقيّوميّت واجب الوجود چون محقّق شد كه وجود من حيث الوجود حقيقت واجب است از اينجا لازم آيد كه وحدت لازم ذات أو بود چه ما عداى وجود عدم بود وعدم صرف مثل چيزى نتواند بود . ووجود كل - از آن روى كه كل است - جز يكى محال بود وغير أو هيچ باشد وَ