الفيض الكاشاني

62

كلمات مكنونة من علوم أهل الحكمة والمعرفة

غايت ما في الباب ظهور اين صفات بحسب عوالم مختلف باشد ، چون تفاوت لطافت وكثافت در أعيان عالم أرواح وأجسام : وسر نسبت تكون بأعيان وكشف تحقيق آن آنست كه أعيان از آن روى كه از حيثيت حقيقت عين حقند ، ايشانرا ظهور واظهار لنفسه در جميع مراتب وجود هست بواسطهء اتصاف بصفات الهى اگرچه از آن روى كه متعين‌اند بتعينات خاصه مستمدند از ذاتي كه منزه است از تعين ، وأشياء را عجز وضعف وفقر ومسكنت باعتبار ثانيست ، پس اگر نسبت فعل بعين عبد كنيم وجهي دارد وگر برب كنيم همه صحيح است در چشم تو صورت ار چه بسيار آمد * چون در نگرى يكى بتكرار آمد گر قدرت وفعل هست ما را نه ز ماست * ز آنست كه أو بما پديدار آمد كلمة فيها إشارة إلى كليات الموجودات ومراتبها وانها ترجع إلى عين واحدة أهل معرفت گويند : موجودات مع كثرتها منحصر در پنج است وآنرا حضرات خمسه خوانند واين پنج حضرت جاى بروز حقست در آن بذات يا صفتي از صفات وصفت لازم ذاتست بلكه عين ذاتست ، أول حضرت ذاتست كه در آن بروز حقست بذات خود بر خود ، ودرين حضرت أعيان بالكلية منتفىاند « ولا ظهور لها لا علما ولا وجدانا كان اللّه ولم يكن مع شئ » وآنرا غيب مطلق گويند كه از آن هيچكس حكايت نتواند كرد زيرا كه آنجا اسم ورسم نه گنجد وعبارت چون أشارت مجال ندارد « بيدل از بىنشان چه گويد باز » دوم حضرت أسماء هست