الفيض الكاشاني
3
كلمات مكنونة من علوم أهل الحكمة والمعرفة
زين سپس دست ما ودامن دوست * بعد أزين گوش ما وحلقهء يار اگرچه كروبيان ملاء أعلى در مقام « لو دنوت أنملة » متوقفند ، ومقربان حضرت عليا بقصور « ما عرفناك » معترف ، وكريمهء « لا تدركه الابصار » هر بيننده را شامل است ونص « ان اللّه احتجب عن العقول كما احتجب عن الابصار » رانندهء هر بينا وعاقل اما شير مردان بيشهء ولايت دم از « لم اعبد ربا لم أره » ميزنند ، وقدم برجادهء « لو كشف الغطآء ما ازددت يقينا » ميدارند ، بلى بكنه حقيقت راه نيست چرا كه أو محيط است بهمه چيز پس محاط بچيزى نتواند شد ، وادراك چيزى بىاحاطهء بآن صورت نبندد « فاذن لا يحيطون به علما » عنقا شكار كس نشود دام باز گير * كانجا هميشه باد بدست است دام را فدع عنك بحر اضلّ فيه السوابح « 1 » در اين ورطه كشتى فروشد هزار * كه پيدا نشد تختهاى بركنار اما باعتبار تجلى در مظاهر أسماء وصفات در هر موجودى روئى دارد ودر هر مرآتى جلوهاى مينمايد « فأينما تولوا فثم وجه اللّه » ولوانكم ادليتم بحبل إلى الأرض السفلى لهبط على اللّه » واين تجلى همه راهست لكن خواص ميدانند كه چه مىبينند ولهذا ميگويند « ما رايت شيئا الا ورايت اللّه قبله وبعده ومعه » دلى كز معرفت نور وصفا ديد * بهر چيزى كه ديد أول خدا ديد بهر كه مىنگرم صورت تو مىبينم * از اين ميان همه در چشم من تو ميائى
--> ( 1 ) السوابح : السفن والنجوم .