محمد بن ابى الفضل المفتي ( حميد مفتى )
76
قاموس البحرين ( فارسي )
لحيه است و هو الانسان ؛ يا به حسب جنس ، چنان كه « عدم لحيه از فرس » ؛ زيرا كه جنس قريب فرس كه حيوان است ، امكان لحيه دارد ؛ شرط است فهما العدم و الملكة الحقيقيان . و اگر در آن عدمى موضوعى كه قابل وجودى بود ، به حسب وقتى كه يمكن حصول الوجودى فى ذلك الوقت شرط است ، چنان كه عدم لحيه از انسان در سنّى كه در شأن او « لحيهء در آن سنّ » است ، فهما العدم و الملكة المشهوران . و اگر در آن عدمى ، موضوعى كه قابل وجودى بالوجوه المذكورة بود ، شرط نيست ، چنان كه سواد و لا سواد و چنان كه « زيد إنسان » و « زيد ليس بإنسان » ، فهما السلب و الإيجاب أعنى النقيضين . فيكون أحدهما كاذبا دائما و الآخر صادقا . و ساير المتقابلين يجوز أن يكذبا . فصل چهارم در بيان حدوث و قدم « حدوث » عبارت از بودن وجود مسبوق به عدم است . و « قدم » عبارت از بودن وجود است ، غير مسبوق به عدم . و بعضى متكلمان گفتهاند كه « حدوث خروج از عدم به وجود است . » و اين تعريف ، مجازى است و تعريف مجازى نزديك عقلا مستقبح است . و حدوث بر سه قسم است : يكى « حدوث اضافى » و دوم « حدوث زمانى » [ و ] سوم « حدوث ذاتى » . « حدوث اضافى » عبارت است از بودن آنچه گذشته است از وجود چيزى ، اندكتر از آنچه گذشته است از وجود چيزى ديگر ، كما لوجود الابن بالقياس إلى وجود الأب . و « حدوث زمانى » عبارت از بودن وجود مسبوق به عدم است به زمان ، چنان كه حدوث زيد و عمرو مثلا . و « حدوث ذاتى » عبارت از بودن چيزى است ، محتاج به غير در وجود . زيرا كه چون چيزى در وجود ، محتاج به غير بود ، آن چيز را استحقاق وجود از آن غير باشد و عدم استحقاق به ذات بود ؛ و ما بالذات أقدم مما يكون بالغير .