محمد بن ابى الفضل المفتي ( حميد مفتى )
55
قاموس البحرين ( فارسي )
و بدان كه وجود بر دو نوع است : يكى وجود عينى ، و اين را وجود خارجى نيز گويند ؛ و دوم وجود ذهنى . و وجود عينى عبارت از كون در خارج است . وجود ذهنى عبارت از كون در ذهن است . و ميان وجود و ثبوت فرق نيست ، مگر نزديك معتزله كه ايشان گمان بردهاند كه وجود اخص از ثبوت است . و هم از بهر اين مىگويند كه : معدوم در حالت عدم ، ثابت است . و اين بحث ذكر كرده آيد - إن شاء الله العزيز . فصل دوم در بيان آنكه وجود مشترك است ميان جميع موجودات يا نه بدان كه نزديك محققان « 1 » ، وجود ، مفهوم واحد است . و آن مشترك ميان همهء موجودات است . « 2 » زيرا كه اگر وجود چيزى شناخته مىشود و اعتقاد كرده مىآيد كه آن چيز جوهر است ، و آن اعتقاد زايل مىگردد ، و اعتقاد بر آن مىافتد كه آن عرض است ، اعتقاد موجوديت زايل نمىشود تا اگر وجود مشترك ميان جوهر و عرض نبود ، اعتقاد موجوديت به زوال اعتقاد يكى از اين دو چيز زايل گردد ، و زايل نمىگردد . پس معلوم شد كه وجود ميان جواهر و اعراض مشترك است . و نزديك فلاسفه اگرچه معنى وجود ميان همه موجودات مشترك است ، و ليكن ايشان گمان بردهاند كه لفظ وجود از الفاظ مشكّكه است . زيرا كه در اعتقاد ايشان وجود واجب قائم به نفس خود است ، به خلاف وجود ساير موجودات . « 3 »
--> ( 1 ) . يعنى حكما ، معتزله و گروهى از اشاعره . ( 2 ) . يعنى در تمامى موارد به يك معنا بر موجودات حمل مىشود . به عنوان مثال وقتى مىگوييم « الله تعالى موجود » و يا « الإنسان موجود » ، در هر دو مورد منظور از محمول يكى است . ( 3 ) . امام فخر رازى نيز با اين كه در كتاب محصّل اشتراك معنوى وجود را رد مىكند [ ر . ك . تلخيص المحصّل ، ص 74 ] در جاى ديگر با حكما هم رأى مىشود و در جهت اثبات اشتراك معنوى وجود چنين استدلال مىكند كه : « إنّا إذا نسبنا موجودا إلى معدوم و لم ننقل بينهما مشاركة و مقارنة فى التحقق و الثبوت و إذا نسبنا موجودا إلى موجود ، فإمّا أن يكون بينهما من المشاركة و المقارنة ما ليس بين الموجود و المعدوم و إمّا أن لا يكون كذلك .