محمد بن ابى الفضل المفتي ( حميد مفتى )

50

قاموس البحرين ( فارسي )

فصل چهارم در بيان تقسيم موجودات بر مذهب فلاسفه هر ممكنى كه هست ، يا جوهر است يا عرض است . زيرا كه اگر حالّ در موضوع نيست ، جوهر است . و اگر حالّ در موضوع است ، عرض است . و موضوع ، محلّى را گويند كه مقوّم حالّ بود . و جوهر يا وضعى است يا غير وضعى است ؛ و وضع عبارت است از بودن چيزى مشار اليه به اشارت حسّيه كه اينجا يا آنجا . جوهر وضعى يا حالّ است در محلّ ، يا حالّ در محلّ نيست . اگر حالّ در محلّ است : اگر آن حالّ سبب است براى آثارى كه مختصّ است به نوعى كه محلّ آن حالّ است « صورت نوعيه » است . و صورت نوعيه اگر سبب براى اغتذا و نما است « نفس نباتيه » است . و اگر سبب اغتذا و نما نيست ، اگر سبب براى حسّ و حركت اراديه است « نفس حيوانيه » است . و اگر سبب حسّ و حركت اراديه نيست « نفس طبيعيه » است . و اگر آن حالّ ، سبب نيست براى آثارى كه مختصّ است به نوعى كه محلّ آن حالّ است « صورت جسميه » است . و اين صورت متصل و محسوس در اجسام « 1 » است به طول و عرض و عمق . و اگر حالّ در محلّ نيست : يا محلّ است يا مركّب است از حالّ و محلّ . اگر محلّ است : اگر آن محلّ مقوّم حالّ نيست « هيولا » است . و اگر مقوّم حالّ است « موضوع » است ، چنان كه جسم نسبت به عرض . و اگر مركّب از حالّ و محلّ است « جسم » است . و جسم اگر مؤلف از اجسام مختلفة الحقائق نيست « جسم بسيط » است ؛ چنان كه اربعه ؛ يعنى آب و آتش و خاك و هوا . و اگر مؤلف از اجسام مختلفة الحقائق است « جسم مركّب » است . و جسم بسيط اگر جزء او همچو كلّ اوست در اسم و رسم ، چنان كه آب و هوا « بسيط عنصرى » است . و اگر جزء او همچو كلّ نيست در اسم و رسم « بسيط فلكى » است ، چنان كه افلاك و كواكب . زيرا كه بعضى فلك نه مسمّى به اسم فلك است و نه محدود به

--> ( 1 ) . ش : + و ذاهب در طول و عرض و عمق .