محمد بن ابى الفضل المفتي ( حميد مفتى )
48
قاموس البحرين ( فارسي )
متحيّز . اگر متحيّزست ، جوهر است . و جوهر اگر قابل قسمت است ، جسم است و اگر قابل قسمت نيست ، جوهر فرد است . و اگر حالّ است در متحيّز ، عرض است . و عرض يا مختصّ به حىّ است ، يا مختصّ به حىّ نيست . اگر مختصّ به حىّ است ، ده چيز است : حيات ، قدرت ، اعتقاد ، فكر ، كلام ، نفس ، ارادت ، كراهت ، شهوت ، نفرت ، الم . و بدان كه غير اين ده عرض چنان كه : ادراك و تعجب و ضحك و فرح و غم و مرض و صحت و نوم و يقظه و غضب و رحمت و مانند اين ، نيز مختصّ به حىّ است . و ليكن وجه متكلمان براى تخصيص اين قسم به ده عرض ، معلوم نيست . و بعضى متكلمان بر آنند كه مقابل بعضى از اين ده عرض كه ياد كرديم ، عدمى است ، چنان كه : موت و عجز و لذّت . و چون پيش ايشان در اين فرض شرط است كه مفروض وجودى باشد ، اين عدميّات را در اعراض مختصّهء به احياء ، ذكر نكردهاند . و بعضى موت را بر اين ده چيز زيادت گردانيدهاند ، بر گمان آنكه وجودى است ، لقوله تعالى « خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَياةَ » « 1 » . و عرضى كه مختص به حىّ نيست ، يا محسوس است به حواسّ خمسه ، به غير واسطه يا به واسطه . اگر به واسطه است ، تأليف و اعتماد و كون است . و بعضى فنا و بقا بر اين زيادت كردهاند . و كون چهار است : حركت و سكون و افتراق و اجتماع . زيرا كه حصول جوهر در حيّز اگر بعد حصول اوست در حيّزى ديگر ، حركت است . و اگر حصول او در حيّز ، بعد حصول اوست هم در آن حيّز ، سكون است . و حصول دو جوهر در دو حيّز ، اگر بر وجهى است كه جوهر سوم ، ميان ايشان متوسط گردد ، افتراق است . و اگر بدين وجه نيست ، اجتماع است . و اگر محسوس به حواسّ خمسه ، به غير واسطه است ، اگر محسوس به بصر است ،
--> ( 1 ) . ملك / 2 .