الفيض الكاشاني
1484
علم اليقين في أصول الدين
( 5 ) فهرس الأبيات الفارسية كردار ماست گرچه به نيروى اختيار * نبود به اختيار ولى اختيار ما : 274 گفت اينجا آشنايان در مقام حيرتند * دور نبود گر نشيند خسته وغمگين غريب : 54 هرگز دلم به درد تو از كس دوا نخواست * كأم تو جست وحاجت خود را روا نخواست : 714 مشتاق تو به هيچ جمالى نظر نكرد * بيمار تو ز هيچ طبيبى دوا نخواست : 714 بر ما دلت نسوخت ندانم چرا نسوخت * ما را دلت نخواست ندانم چرا نخواست : 714 از فريب نقش نتوان صورت نقاش ديد * ورنة در اين سقف زنگارى يكى در كار هست : 51 راهيست ره عشق بغايت خوش ونزديك * هر ره كه جز اينست همه دور ودرازست : 4 به رخش علم وچو كان عبادت * ز ميدان در ربا گوى سعادت : 7 دانش حق ذوات را فطريست * دانش دانش است كان فكريست : 38 هرچه هست از قامت ناساز نازيباى ماست * ورنة تشريف تو بر بالاى كس كوتاه نيست : 83 تو وطوبى وما وقامت يار * فكر هركس به قدر همّت اوست : 165 گداى كوى تو از هشت خلد مستغنى است * أسير كوى تو از هر دو عالم آزادست : 1317 خود مكان آفرين مكان چه كند * آسمان گر خود آسمان چه كند : 63 پيل اندر خانهاى تاريك بود * عرضه را آورده بودندش هنود : 72 از براي ديدنش مردم بسى * اندر آن ظلمت همى شد هركسى : 72 ديدنش با چشم چون ممكن نبود * اندر آن تاريكيش كف مىبسود : 72 آنيكى را كف به خرطوم اوفتاد * گفت همچون ناودانست اين نهاد : 72 آنيكى را دست بر گوشش رسيد * آن برو چون بادبيزن شد پديد : 72 آنيكى را كف چو بر پايش بسود * گفت شكل پيل ديدم چون عمود : 72 آنيكى بر پشت أو بنهاد دست * گفت خود اين پيل جون تختى بدست : 72