الفيض الكاشاني
مقدمة 48
علم اليقين في أصول الدين
خدايا اگرچه نير زد به چيز * به چيزى بخر فيض ناچيز را علم رسمي از كجا عرفان كجا * دانش فكرى كجا وجدان كجا عشق را با عقل نسبت كي توان * شاه فرمانده كجا دربان كجا دوست را داد أو نشان ديد اين عيان * كو نشان وديدن جانان كجا كي به جانان مىرسد بىعشق جان * جان بىعشق از كجا جانان كجا جان ودل هم عشق باشد در بدن * زاهدا را دل كجا يا جان كجا هم سر ما عشق وهم سامان ما * سر كجا بىعشق يا سامان كجا عشق خان ومان هر بىخانمان * فيض را بىعشق خان ومان كجا بده پيمانهاى سرشار امشب * مرا بستان زمن اى يار امشب ندارم طاقت بار جدائى * مرا از دوش من بردار امشب نقاب من ز روى خويش برگير * بر افكن پرده از اسرار امشب ز خورشيد جمالت پرده بردار * شبم را روز كن اى يار امشب بيا از يكدگر كامى بگيريم * فلك در خواب وما بيدار امشب شب قدر وملائك جمله حاضر * مهل ساقى مرا هشيار امشب نخواهم داشت از دامان جان دست * سر فيضست وپاى يار امشب إلهي به كامم شرابى فرست * شرابى ز جام خطابي فرست دلم تا صفا يابد از زنگ غم * به دردىكشانت كه نابى فرست ز سرجوش خمخانهء حبّ خويش * به جام شرابم حبابى فرست به لب تشنهء چشمهء معرفت * به ساقىّ كوثر كه آبى فرست بدل تخم اميد كشتم بسى * بدين كشتزارم سحابى فرست براي براتم ز آتشكده * ز سوى يمينم كتابي فرست ز قشر سخن فيض دلگير شد * ز معناى بكرم لبابى فرست اگر آهى كشم صحرا بسوزم * وگر شورى كنم دريا بسوزم