السيد حامد النقوي

728

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )

پس چگونه مىتوان گفت كه هر واحد از أصحاب ثقه و مؤتمنست در آنچه روايت كرده از جناب رسالت‌مآب صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ؟ ! هل هذا الّا مصادمة العيان و التفوّه بكلمة ما نزّل اللَّه بها من سلطان ؟ ! وجه دوم آنكه : أبو بكر و عمر عثمان را در نقل إجازت ردّ حكم بن أبى العاص بسوى مدينه صادق ندانسته‌اند و حديث او را ردّ كرده‌اند ، و اين مطلب به حمد اللَّه المنعام در كتب أكابر و أعلام اهل سنّت موجودست ، كما لا يخفى على ناظر « المستصفى » للغزّالي و « شرح المنهاج » للعبرى ، و قد مضت عبارة كلّ واحد من هذين الكتابين . فكيف يمكن أن يقال إنّ الصّحابة بأجمعهم مثل النّجوم و إنّهم برآء من الكذب و المين ؟ ! . وجه سوم آنكه : حضرت عمر أبو موسى الأشعرىّ را در نقل حديث استيذان متّهم نموده‌اند و او را از روايت أحاديث على الإطلاق منع فرموده ، كما دريت فيما سبق بالتّفصيل . پس چگونه مىتوان گفت كه جملهء أصحاب در روايت أحاديث از جناب رسالت‌مآب صلّى اللَّه عليه و آله الأطياب عدل و ثقة بودند ؟ ! . وجه 4 تا وجه 21 « ص 741 » در بيان حال أبو هريره كه از معاريف صحابه است و شواهد عدم اعتماد صحابه و تابعين و علماى سنيه بر روايات او وجه چهارم آنكه : أبو هريره را كه از معروفين صحابه است حضرت عمر تكذيب فرموده‌اند و او را در نقل أحاديث متّهم دانسته با ضرب درّه طريق إنكار بر او پيموده و از كثرت مفتريات و أكاذيب او بتنك آمده بتهديد شديد او پرداختند و بوعيد مبيد او را مقروع ساختند ، و بلا محابا گفتند كه ترك روايت از جناب رسالت‌مآب صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم بكن و إلّا ترا بجبال دوس مىرسانم ! يعنى از مدينهء منوّره ترا خارج نموده به وطن أصلى تو كه جبال دوسست رسانيده همانجا محبوس مىگردانم . و از همين جاست كه أبو هريره تا عمر زنده بود قادر نبود برين أمر كه « قال رسول اللَّه صلعم » بگويد و مسلك روايت از آن جناب بپويد ، و بعد مردن عمر اگر چه نامقيّد شده بود ولى بضرب درّه عمرى مستوجب سزا بودنش ظاهر مىنمود ! حالا عباراتى كه شاهد اين مضامين باشد بايد شنيد . ابو جعفر محمد بن عبد اللَّه الاسكافى در كتاب « التّفضيل » على ما نقل عنه