السيد حامد النقوي

347

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )

دارد بر آنكه حضرت عمّار بوجه روايت حديث تيمّم نزد او نعوذ باللّه مصداق آيهء « وَ مَنْ يُشاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُ الْهُدى وَ يَتَّبِعْ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ نُوَلِّهِ ما تَوَلَّى وَ نُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَ ساءَتْ مَصِيراً » مىشود و جرأت و جسارتيست كه حدّ و پايانى ندارد و طعن و تشنيعى است كه غىّ و ضلال مصدرش را فرا روى أهل اسلام بمنصّهء شهود مىگذارد ، سبحان اللَّه ! كار اهل سنّت بس عجيب و غريبست كه اگر از زبان أهل حقّ تعريضى بأصحاب شمال مىشنوند بغايت تفت و دمغ شده از جا مىروند و متاع صبر و قرار را به آتش سبّ و شتم مىسوزند و زمين تعصّب و تصلّب را به آسمان حيف و ظلم مىدوزند ! و ليكن از راه جهل يا تجاهل به نظر نمىآرند كه خليفهء ثانيشان بجاى اقتفا و اهتداء ، چه جور و اعتدا نسبت به حضرت عمّار ، عليه رضوان الملك الغفّار به عمل آورده و چگونه سبيل تكفير و تضليل و تحقير و تذليل اين صحابى جليل بأقدام اجتراء ضئيل سپرده ، شعر شعور دينى را بحالقهء مستأصله سترده ، قصب السّبق در ميدان ضلالت و غوايت از خدوع غرور برده . و از جمله دلائل واضحهء عدم اهتداى عمر بهداى حضرت عمّار بلكه ارتكاب عظيم جور و اعتدا بر آن خاصّهء كردگار آنست كه او حضرت عمّار را خود بلا اقتراح آن جناب حاكم كوفه نمود و به غير تقصير و تفريط بلا وجه ، آن صحابى جليل را معزول ساخته راه اسائت و تحقير آن جناب پيمود ، و طرفه‌تر اينكه بعد عزل كه بلا تردّد و اشكال طلاق رجال محسوب مىشود بطور سخريّه و استهزا از آن جناب پرسيد كه آيا عزل ترا رنجانيد ؟ و آن جناب در جواب اين كلام سخافت انضمام ابن خطّاب بأبلغ خطاب ارشاد كرد كه : قسم به خدا عامل كردن و عزل نمودن تو هر دو مرا رنج رسانيد ! و اين معنى به نحوى كه وخامت عاقبت و سوء خاتمت عمر را پيش نظر أرباب بصر مىنهد محتاج ببيان نيست . محمد بن سعد البصرى المعروف بكاتب الواقدى در « طبقات » در ترجمهء عمّار آورده : أخبرنا عفّان بن مسلم ، قال : نا : خالد بن عبد اللَّه ، قال : نا : داود ، عن عامر ، قال : قال عمر لعمّار : أساءك عزلنا إيّاك ؟ قال : لئن قلت ذلك لقد ساءنى