السيد حامد النقوي
187
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )
و الأفهام ، و تعثر دون أدناها الألباب و الأحلام . ششم آنكه : آن حضرت صلوات اللَّه عليه و آله در باب اهل بيت خود عليهم السلام ارشاد فرموده كه ايشان عددا أقلّ هستند و قدرا پيش خدا أعظم مىباشند ، و اين معنى دليل صريح أفضليّت اين حضراتست . هفتم آنكه : آن جناب عليه و آله آلاف السّلام و التّحيّة درين حديث شريف افاده فرموده كه من بدرگاه خدا دعا كردهام كه علم و حكمت را در عقب من و عقب عقب من و در كشت من و كشت كشت من تا بروز قيامت قرار دهد ، و خداوند عالم اين دعاى مرا مستجاب هم فرموده است . و بعد ملاحظهء اين مطلب در أعلميّت حضرات أئمّهء اثنى عشر سلام اللَّه عليهم أجمعين كه بمفاد اين ارشاد هدايت بنياد يكى بعد ديگرى وارث علم و حكمت ماندهاند و استجابت دعاى آن جناب را بأقوال و أفعال خود على رغم آناف الاعادى و الخصوم ثابت ساختهاند ، هيچ عاقلى را تردّدى عارض نمىشود ، و أصلا در حقّيّت عقيده أهل حقّ كه متعلّق به اين حضرات و بقاى سلسلهء مباركهء ايشان تا بقيام قيامتست شبههء بخاطر نمىخلد ، و در كمال ظهورست كه هر گاه حديث ثقلين اين همه گلهاى رنگارنگ از رياض امامت و خلافت حضرات اهل بيت عليهم السّلام در دامن خود داشته باشد باز آن را از مقصود و مرام أهل حقّ كرام اجنبى وانمودن و راه نفى مساس آن با مدّعاى ايشان پيمودن كه از مخاطب خليع العذار گسسته مهار سر زده ، جز تمامى و نصب و عناد بر چه محمول مىتوان كرد ؟ ! و اللَّه العاصم عن سوء المآل و ما ذا بعد الحقّ إلّا الضّلال ؟ ! وجه 59 - دلالت احتجاج امير المؤمنين در واقعه شورى بحديث ثقلين و دلالت آن بر امامت آن جناب و نقل بزرگان سنت اين مطلب را وجه پنجاه و نهم آنكه : جناب أمير المؤمنين عليه السّلام در واقعه شورى بحديث ثقلين احتجاج فرموده ، و پر ظاهرست كه احتجاج آن جناب به اين حديث درين قضيّه براى إثبات أحقّيّت خود بخلافت و امامتست لا غير ، پس بعد ازين چگونه عاقلى باور مىتوان كرد كه اين حديث شريف با مدّعاى أهل حق مساسى ندارد ؟ ! و سبحان اللَّه ! جناب أمير المؤمنين عليه السّلام اين حديث شريف را در أدلّهء امامت و خلافت خود بيان فرمايند ، و احتجاج به آن نموده بر أهل شورى ختم حجّت نمايند ؟ ! و شاه صاحب