السيد حامد النقوي
183
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )
لحفظ الكتاب و السّنّة لا يفارقون ذلك إلى ورود الحوض ] . ازين عبارت ظاهرست كه نزد عجيلى محصّل حديث ثقلين مثل محصّل حديث سفينه اين ست كه آن جناب حثّ و ترغيب فرمود بر اعظام اهل بيت عليهم السلام و تعلّق بحبل و محبّت و علم ايشان و أخذ بسيرت علماء ايشان و محاسن أخلاق ايشان براى شكر نعمت رسولى كه ايشان را به اين شرف نواخته . و مستفاد مىشود ازين حديث بقاى كتاب و سنّت و عترت تا بروز قيامت ، و كسانى كه حث بريشان واقع شده جز اين نيست كه ايشان همان اشخاص هستند كه عارف بكتاب و سنّت هستند ، زيرا كه همان أشخاص مفارق نمىشوند از كتاب تا بورود حوض . و مؤيّد اين مطلبست حديث « تعلّموا منهم و لا تعلّموهم فانّهم أعلم منكم » و متميّز شدهاند اين اشخاص به اين حكم از بقيّه علما براى اينكه خداوند عالم ازيشان رجس را دور گذاشته ، و پاك داشته ايشان را چنان كه حقّ پاك داشتن بود ، و مشرّف نموده است ايشان را بكرامات باهرات و مزاياى متكاثرات ، و اين تميز ايشان از ديگران در خلافت ظاهره و وراثت مقام ابراهيم محمّديست ، و خلافت باطنه مختصّ بايشانست ، و قطب اوليا نمىشود مگر از ايشان در هر زمان و هر مكان . و مراد عجيلى از خلافت خلافت عضوض نيست زيرا كه ايشان از آن به غايت بعد بعيد هستند ، بلكه مراد خلافت اصطفائيّة است براى حفظ كتاب و سنّت ، و ايشان مفارقت كتاب نمىنمايند تا بورود حوض . و هر گاه بتصريح عجيلى اهل بيت عليهم السّلام حسب مفاد حديث ثقلين در خلافت ظاهره از سائر مردم متميّز باشند و خلافت باطنه مختصّ بايشان باشد ، هرگز عاقلى شكّ نخواهد كرد كه كلام مخاطب قمقام در نفى تعلّق اين حديث شريف با مدّعاى أهل حقّ كلاميست باطل ، و از حليهء صحّت عاطل ! ، أمّا آنچه عجيلى در اين كلام گفته [ و أمّا الجاهلون منهم فطريقتهم التّعلّم و السّؤال كغيرهم ] پس مبني بر تجاهل صريح و تغافل فضيحست ، زيرا كه هرگز در اهل بيت عليهم السّلام كه مورد حديث سفينه و حديث ثقلين هستند احدى جاهل نبود ، همانا چون عجيلى كلام بعض أسلاف خود كه مبنى بر توسيع دائرهء اهل بيتست در نظر دارد ، لهذا بتقليد ناسديد