السيد حامد النقوي

536

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )

و باهر گشت ، خلقى كثير از وى أخذ و استفاده نمود . منهم الإمام الصّفدىّ و البهاء بن عقيل و الجمال الأسنوى و ابن هشام ، بعده داخل قاهره شد و از تقي سبكى و ولدش تاج الدّين و قاضي عزّ الدّين بن جماعة و غيرهم أخذ نمود و در بلاد شرقيّه شاميّه جولان كرده در روم و هندوستان داخل شد و بدهلى رسيد . در « قاموس » از بلاد هند ، دهلى و قنوج را ذكر كرده است بس ، و جمعى را از فضلا ملاقات كرد ، أشياى كثيره ازيشان تلمّذا تحمّل كرد ، مشيخهء او كه بتخريج جمال بن موسى المراكشى ست در آن از مرويّاتش « كتب ستّه » و صحاح و « سنن بيهقى » و « مسند امام أحمد » و « صحيح ابن حبّان » و « صحيح ابن خزيمه » و مصنّف ابن أبى شيبه و غير ذلك شمرده و گفته كه قراءت ان بر جمّ غفير از مشايخ نموده است ، بعده در ماه رمضان سنهء ستّ و تسعين و سبعمائة در زبيد داخل شد بعد وفات قاضى القضاة جمال ريمى شارح « تنبيه » ملك اشرف إسماعيل در تلقّى او بإكرام و اعظام مبالغه بجا آورد و هزار دينار صرف نمود جز هزار دينار كه صاحب عدن در تجهيزش داده بود مدتى در آنجا در كنف رعايت و حمايتش بر نشر علوم مقيم ماند و انتفاع بسيارى از وى بخلق حاصل شد ، قضاى تمام ممالك محروسهء يمن بوى تعلّق داشت ، طلبهء علم از هر سو قصد او نمودند و بسوى وى رحلتها فرمودند ، سلطان هم بر وى قراءت كرد و دختر خود را كه زائد الجمال بود بملاحظه كمال او تزوّج وى داد و به اين جهت رفعت و ثروت او متزايد گشت وى كتابى تصنيف كرده در أطباق پيش سلطان فرستاد ، سلطان آن طبقها را پر زر كرده واپس نمود ، بست سال كه بقيّهء أيّام خلافت ملك أشرف و ولد او ناصر بود در زبيد گذرانيد و درين أثنا بارها بمكّهء معظّمه قدوم آورد و در مدينه منوّره و طائف مجاورت كرد ، مآثر حسنه از وى درين جاها يادگار ماند ، انتساب خود بسوى مكّه دوست داشتى و به خط خود نوشتى : « الملتجى إلى حرم اللَّه تعالى » و در هيچ بلده داخل نشد مگر والى و حاكم آنجا لوازم قدرشناسيس مودّى ساخت و در تعظيم و تكريمش مبالغه نمود ، مثل ملك منصور صاحب تبريز و سلطان بايزيد خان بن عثمان متولّى روم و پاشاى مصر و ابن إدريس صاحب بغداد