السيد حامد النقوي

61

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )

و مقلوبة الاسانيد و المتون را با اين مقصود نفيا و اثباتا مناسبتى نيست نه ثبوت ثانى مستلزم ثبوت اوّلست و نه انتفاء ثانى مستلزم انتفاء اوّل يعنى اگر متاخّرين مثل ديلمى و خطيب و ابن عساكر مائل بجمع احاديث ضعيفه و مقلوبة الاسانيد و المتون شده باشند و بطريق بياض فراهم آورده تا نظر ثانى نمايند و موضوعات را از حسان لغيرها ممتاز سازند اين معنى بوجه من الوجوه مستلزم حصر احتجاج در احاديثى كه در كتاب ملتزم الصّحة مروى باشد با كسى از محدّثين ثقات بصحّت آن تصريح كرده نيست و نه عدم جمع متاخّرين احاديث ضعيفه و مقلوبه را مستلزم عدم اين حصرست و هذا بيّن جدّا عجبست كه با اين همه امامت در معقول و منقول از تماميّت تقريب و مطابقت دليل با دعوى كه اطفال مميّز هم لحاظ آن دارند حسابى برنداشته آنچه خواسته بى تدبّر نگاشته و ذلك غير عزيز فى كتابه دوّم آنكه ازين دليل ظاهرست كه كتب طبقه متقدّم معتبرست و روايات آن قابل احتجاجست و اين حديث را عبد الرزّاق و احمد بن حنبل سنه 241 و ابو حاتم سنه 277 و ابن شاهين سنه 385 و ابن بطه سنه 387 و حاكم سنه 405 و ابن مردويه سنه 410 و ابو نعيم سنه 430 و بيهقى سنه 459 روايت كرده‌اند و اينها مقدّم بودند بر ديلمى و ابن عساكر زيرا كه وفات بيهقى كه آخر جماعت است از روى وفات در سته و ثمان و خمسين و اربعمائة است و وفات ديلمى در سنة تسع و خمسمائة است و وفات ابن عساكر در سنة احدى و سبعين و خمسمائة پس اين حديث حسب افادهء خودش قابل احتجاج و دافع شبهات اهل لجاج باشد و بحيرتم از قوت حافظه شاهصاحب كه با آنكه در اين جا قدح در روايات ديلمى بطمطراق تمام و نهايت زور و شور كرده‌اند و احاديث مرويه ايشان را منحصر در ضعاف و موضوعات و مقلوبة الاسانيد