السيد حامد النقوي
55
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )
در حالى كه او از خمر سكران بود پس سعد حكم بقيد كردنش داد و او مقيد شد و ظاهرست كه هر گاه سعد با وصف ثبوت شرب خمر در روز قادسيه او را حد نزد بلكه اكتفا بر مقيد كردنش كرد صراحة تعطيل حد بر ذمه او ثابت شد پس انكار ابن فتحون و تاويل ابن حجر قول سعد لا اجلدك فى الخمر ابدا را به اينكه مرادش لا اجلدك فى الخمر ابدا به شرط ان لا يثبت على انك شربتها بيكار برآمد زيرا كه شخصى كه ديده و دانسته ابو محجن را با وصف ثبوت شرب خمر او در روز قادسيه و آورده شدنش در حالت سكر بر او حد نزند بلكه اكتفا بر قيد كردنش نمايد چگونه بعد مسرور شدن از قتال ابو محجن وعده عدم جلد او را نسبت بآينده مشروط بعدم ثبوت شرب خمر خواهد كرد و حاشا و كلا هرگز مقصود سعد اين نبود بلكه يقينا مقصود سعد از قول خود لا اجلدك فى الخمر ابدا اين بود كه چون تو در قتال كار نمايان كرده لهذا به جلد وى آن آينده هرگز ترا در شرب خمر جلد نخواهم كرد و با وصف ثبوت شرب خمر تو حد آن را بر تو جارى نخواهم كرد و علاوه برين در آخر همين روايت ابو احمد حاكم واقعست كه سعد بعد مطلع شدن حال قتال ابو محجن با كفار باعلان و اجهار گفت لا و اللَّه لا احد اليوم رجلا ابلى اللَّه المسلمين على يديه بما ابلاهم يعنى قسم به خدا حد نخواهم زد امروز مردى را كه خدا بر دو دست او انعام كرد مسلمانان را به چيزى كه انعام كرد و زياده ازين اعتراف صريح بتعطيل حد الهى چه خواهد بود كه سعد بصراحت قسم بر ترك حد ياد مىكند و حدى كه نزد او اليوم ثابت و متحققست بسبب كار نمايان مجرم در معركه حرب ساقط مىگرداند سبحان اللَّه خود سعد به اين اعلان و اجهار اسقاط حد ثابت فى الحال مىنمايد و ابن فتحون و ابن حجر در باب وعدهء او نسبت باسقاط حدود آتيه إبطان و اضمار شرط عدم ثبوت كه اوهن من بيت العنكبوت و اضعف من ورق التوت ست بر او برمىبندند و اصلا به لحاظ نمىآرند كه هر گاه سعد حد ثابت فى الحال را بسبب حسن خدمت ابو محجن ساقط كرده وعده عدم جلد آينده كه آن هم بسبب همين حسن خدمتست مشروط بعدم ثبوت خواهد كرد اين نيست مگر نافهمى حضرات سنيه كه قدر اسقاط حدود از اصحاب نمىدانند و از راه كوتاهبينى مىخواهند كه فياضى حضرت سعد را بر زمان حال مقصور و محدود و در زمان استقبال معدوم و مفقود نمايند و اين هم قابل لحاظ ست كه حضرت سعد چنان بر حسن خدمت ابو محجن فريفته شدند كه او را از قيد هم آزاد كردند چنانچه در آخر روايت ابو احمد حاكم اين هم واقع شده فخلى سبيله يعنى بن أبى وقاص ابو محجن را از قيد حبس آزاد كرد و پر ظاهرست كه هر گاه سعد از ابو محجن چنان راضى گشته باشد كه او را از سزاى قيد كه خود بعوض