السيد حامد النقوي

53

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )

اطلاع برين امر سعد بن أبى وقاص را مامور بحبس او كردند و او در آنجا محبوس شد هفتم آنكه از آن ثابت شد كه حسب روايت عبد الرزاق حضرت عمر بن الخطاب ابو محجن را در شرب شراب هفت مرتبه حد زدند و ازينجا انهماك او در شرب خمر و هتك ستر به نحوى كه ظاهر مىشود قابل عبرت ارباب خبرتست هشتم آنكه از آن ظاهر شد كه يك بار ابو محجن نزد حضرت عمر حاضر شد ايشان بسبب كدامى قرينه جليه گمان كردند كه او شرب خمر نموده است و بحاضرين امر فرمودند كه بوى دهن او را دريافت نمايند چون ابو محجن دانست كه اگر بوى دهن او را مردم استشمام كردند حال شرب خمر او ظاهر و بر ملا خواهد شد لذلك حيلة و خديعة بخليفة عرض نمود كه اين حكم تو داخل تجسّس منهى عنه مىباشد خليفه چون از ابو محجن بيان حكم تجسس را شنيدند او را به حال خود وا گذاشتند و دست ازو بر داشتند و ازين واقعه چنانچه لطف احتيال ابو محجن در باب در ؟ ؟ ؟ حد از خود ظاهر مىگردد همچنان جهل حضرت عمر او حكم تجسس و اقدام شان بر امر محظور نيز اشكارا مىشود نهم آنكه از آن متحقق شد كه اشعار ابو محجن كه در آن متعلق بدفن خود در پهلوى تاك انگور وصيت كرده بود به حدى معروف و مشهور بود كه معاويه عليه ما يستحقه من الهاويه آن را براى تعيير و تشوير پسر ابو محجن بعد موت ابو محجن ذكر كرد و پسر ابو محجن هم مجال انكار اين اشعار نديده ناچار بقراءت ديگر اشعار ابو محجن عنان كلام را معطوف گردانيد و به اين وسيله خود را از تشنيع و تفظيع خال المؤمنين كه در پى هتك ناموس پدرش افتاده بودند وارهانيد و نيز پسر ابو محجن هر گاه بر عبد الملك بن مروان داخل شد او هم اين اشعار را در معرض تنديد و تعنيف پسر ابو محجن ذكر نمود و طريق تحجيل آن خلف نبيل به اين ذكر غير جميل پيمود و هم آنكه از آن متضح شد كه ابن فتحون بسبب حمايت حماى اصحاب بر ابو عمر صاحب استيعاب طعن نموده و عيب كرده كه او در حال ابو محجن جمله كان منهم كافى الشراب آورده و ابن فتحون بعد اين طعن و عيب موهون افاده نموده كه ابو عمر صاحب استيعاب را كافى بود كه بر ذكر محدود شدن ابو محجن بسبب شرب خمر اكتفا مىكرد و برين افاده هم ابن فتحون را صبر حاصل نشده بلكه بغرض نصيحت فرموده كه سكوت از حال ابو محجن اليق‌ست و باز هم ابن فتحون را برين نصيحت قرار نيامده از راه خيرخواهى ابو محجن خواسته كه عار و شنار شرابخوارى او را در اسلام يكسر محو نمايد و شرب غير معدود و حسو نامحدود آن مطرود منكود را كه بكرات و مرات مجلود و محدود شده صرف تا به زمان جاهليت مقصور و محدود نمايد و به اين خيال محال كه از قبيل ستر الشمس بالراحاست تفوه نموده كه اولى در امر ابو محجن روايتيست كه سيف آن را در كتاب فتوح اخراج نموده و مضمونش اين ست كه زوجه سعد از ابو محجن وجه حبس او پرسيد ابو محجن جواب داد