السيد حامد النقوي
570
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )
بنهج دزدى بردن مىخواهد نه آنكه در خانه غير جناب رسالتمآب صلّى اللَّه عليه السّلام دزدى مىكند و متاع كفر و زندقه را مىبرد پس ذكر اين شخص را ترك نمودن و بذكر آن ديگر پرداختن منشاى آن جز ستر عيوب اسلاف سرّاق كه به چنين تعدى مرتكبين بغى و شقاق شدهاند ديگر چيست اما آنچه اورنگآبادى در خاتمه اين كلام سخافت نظام سراييده كه فقير حسب حال ورثه بيت النبوة بيتى دارد نادار علم و فقر شد محروم ميراث نبى * يكتا از ان حظ زنان هر دو بمردان شد نصيب انتهى پس از عجائب استشهادات و غرائب انشاداتست كه كمتر كسى مثل آن ديده يا شنيده باشد و اختلال و فساد اين انشاد و استشهاد بر ارباب خبرت و انتقاد ظاهرست به چند وجه اول آنكه درين بيت ذكرى از ورثه بيت النبوة نيست بلكه بر عكس مطلوب مصراع اولش مشتمل بر ذكر محروم ميراث نبى مىباشد پس اين بيت را حسب حال ورثه بيت النبوة دانستن از جملهء اعاجيبست دوم آنكه مصراع اول اين بيت در ذكر كسيست كه محروم از ميراث نبى بوده باشد و مصراع دوم آن در ذكر ذكور و اناث ورثه مسلمينست و نامربوط بودن اين دو ذكر با هم در نهايت ظهور مىباشد سوم آنكه مصراع اول اين بيت ظاهر مىكند كه هر كه علم و فقر ندارد او از ميراث نبى محرومست و مصراع ديگر مضمون لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ * را آشكار مىنمايد و فقدان ربط ما بين اين دو مطلب پر واضحست چهارم آنكه تعليلى كه در مصراع آخر نظم شده بيمعنى محضست زيرا كه محروم بودن كسى كه علم و فقر نداشته باشد از ميراث نبى بهيچوجه مستلزم اين مطلب نيست كه در تقسيم ميراث مال بهرهء دو زن بيك مرد برسد پنجم آنكه اگر بمفاد المعنى فى بطن الشاعر معنى مربوطى براى اين بيت در باطن اورنگآبادى فرض كرده آيد و طورى كه وراء طور عقل باشد براى درستى آن تجويز كرده شود باز هم الفاظ سقيمه و تعبيرات فاسدهاش به حال خود خواهد ماند مگر نمىبينى كه او در مصراع آخر ( حظ زنان هر دو ) نظم نموده حال آنكه بجاى آن ( حظّ دو زن ) مىبايد و نيز در همين مصراع ( بمردان شد نصيب ) آورده حال آنكه بجاى آن ( به مردى شد نصيب ) مىبايست و در كمال ظهورست كه اگر اورنگآبادى فى الجمله سليقه هم در نظم مىداشت مىتوانست كه ازين سقم ظاهر و خلل آشكار مصراع خود را مبرا نمايد و بگويد يكتا از ان حظّ دو زن تنها به مردى شد نصيب بالجمله اين بيت مهمل اورنگآبادى كه آن را بزعم فاسد خود حسب حال ورثه بيت النبوة نسج نموده و بابتهاج تمام آن را در خاتمة الكلام وارد كرده هم از روى معنى و هم از روى لفظ در نهايت سقم و اختلال رسيده و نزد ارباب خبرت و مهارت كاشف از فقدان بصيرت و بصارت او گرديده و چسان چنين نباشد حال آنكه كلام او از سر تا پا مشتمل بر هفوات عجيبه و سقطات غريبه است كه بتفصيل آن را دانستى پس چنين نثر پريشان را همين گونه نظم مختل النظام مىبايست كه در خاتمه آيد و كاتم حق اهل البيت