السيد حامد النقوي

562

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )

خلاصهء تذهيب گفته ( د ق ) داود بن جميل او الوليد بن جميل عن كثير بن قيس و عنه عاصم بن رجاء عندهما و هو مضطرب وثّقه ابن حبان و ازينجا واضح و آشكار گرديد كه سقوط ذكر داود بن جميل در سند ترمذى بنا بر مصلحت واقع شده و هر كه ذكر او را ساقط نموده از راه تدليس اسقاط كرده تا ناظر غير ماهر بوجود داود بن جميل در سند اين حديث پى بمقدوح بودن آن نبرد و ليكن ندانست كه آخر ناقدين رجال پرده از روى كار خواهند انداخت و تدليس او را بين اهل التنقيد ظاهر و عيان خواهند ساخت و عاصم بن رجا كه راوى اين حديث از داود بن جميلست نيز مطعون و مغموز و مثلوب و مهموز مىباشد از افادهء دارقطنى كه آنفا در عبارت ميزان الاعتدال ترجمهء داود بن جميل شنيدى بصراحت واضح و لائحست كه عاصم ضعيفست و قتيبه نيز درو كلام نموده است چنانچه ابن حجر در تهذيب التهذيب بترجمهء او گفته قلت و تكلّم فيه قتيبة و نيز ابن حجر در تقريب گفته عاصم بن رجا بن حيوة الكندى الفلسطينى صدوق يهم من الثامنة و ثانيا بعد الفرض و التسليم مراد ازين حديث آنست كه انبيا عليهم السّلام چون در مراتب عاليهء زهد و ورع بودند لهذا در پى فراهمى اموال دنيا نيفتادند و آن را ذخيره نموده قصدا براى ورثه نگذاشتند چنان كه داب اغنياى اهل دنياست نه آنكه گاهى مالك مالى نشدند و اصلا ميراث مالى نگذاشتند و چگونه احدى از عقلاى متدينين نفى تملك مال يا نفى توريث مال از انبيا عليهم السّلام مىتواند كرد حال آنكه اين مطلب بلا شبهه خلاف نصوص قرآن و احاديث رسول رب منان و آثار أمناء الرحمن عليه و عليهم آلاف السّلام من اللَّه ما اختلف الملوان مىباشد و به حمد اللَّه علماى اعلام اهل حق كرام به نهجى كه در خصوص مسئلهء ميراث انبيا عليهم السّلام دمغ رؤس خصام نموده زنگ شبهات و شكوكشان را بمصقل حجج ساطعه و براهين قاطعه زدوده‌اند قابل تماشاى اولى الابصارست و من أراد فى هذا الباب استيفاء الكلام فعليه بكتاب تشييد المطاعن للوالد الماجد العلام احله اللَّه دار السّلام بالجمله احتجاج اورنگ‌آبادى بحديث مذكور بر فقر و افلاس انبيا عليهم السّلام عموما و بر فقر و افلاس جناب رسالت‌مآب صلّى اللَّه عليه و آله و سلم خصوصا در نهايت بطلانست و تقرير او درين باب از بس متهافت و پريشان و اللَّه العاصم عن نزغات الشيطان يازدهم آنكه اورنگ‌آبادى درين كلام مختل النظام متفوه شده به آنكه اهل اين بيت از نقد و جنس آن كه همين علم و فقرست به قدر قوّت وراثت و قرب قرابت حظى مىگيرد و اين توارث بطنا بعد بطن و نسلا بعد نسل الى ما شاء اللَّه جاريست انتهى و اين كلام او مورد ملامست زيرا كه اوّلا دانستى كه در حديث مدينة العلم اصلا اشاره به فقر جناب رسالت‌مآب صلّى اللَّه عليه و آله