السيد حامد النقوي

554

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )

اضافت باب بسوى جناب امير المؤمنين عليه السّلام كه در حديث سد ابواب واقع شده اضافت بيانيه مىتواند شد زيرا كه آن جناب بنص حديث مدينة العلم خود بابست و اين ادعاى باطل عند الامعان مضحك ثكلى و مستوقف عجلانست چه بر اطفال مكاتب هم پوشيده نيست كه در اضافت بيانيه مضاف إليه جنس مضاف واقع مىشود مثل خاتم فضه كه فضه جنس خاتمست و در حديث سد ابواب در قول آن جناب الا باب على هرگز على عليه السّلام جنس باب نيست و نيز در اضافت بيانيه اظهار من صحيح و درست است مثلا در خاتم فضه خاتم من فضه گفتن جائز مىباشد و در حديث سد ابواب در قول آن جناب صلعم الا باب على اظهار من صحيح نيست و الا باب من على نمىتوان گفت و ازينجا بكمال نحويت اورنگ‌آبادى پى توان برد و به خوبى مىتوان دانست كه پايهء او درين علم بچه حد رسيده سبحان اللَّه هنوز اورنگ‌آبادى را بر مطالب كافيه ابن حاجب و شرح جامى كه هر دو دستمال اطفالست عبور دست نداده و با اين همه از كمال تهجم مىخواهد كه در غمار مباحث غامضه احاديث جناب سرور كائنات عليه و آله آلاف الصلوات درآيد و خود را سابح اين بحار عميقهء متقاذفه وانمايد هفتم آنكه اورنگ‌آبادى درين مقام بسبب جذبهء صوفيت و غلبهء شطحيت حديث مدينة العلم و حديث سد ابواب را به نظر وحدت وجود ديده و از اطلاق باب بر جناب امير المؤمنين عليه السّلام در حديث مدينة العلم متوهم گرديده و تخيل نموده كه در حديث سد ابواب مراد از باب همان بابست كه در حديث مدينه مذكورست حال آنكه مراد از باب در حديث مدينه باب معنويست و در حديث سد ابواب باب ظاهرى و من لا يميز بين البابين كيف يكون عنده من الفهم اثرا و عين بالجمله اطلاق باب بر آن جناب در حديث مدينة العلم بوجه من الوجوه مستلزم آن نيست كه در حديث سدّ ابواب در قول آن جناب صلعم الا باب على مراد از باب عين نفس قدسيه جناب امير المؤمنين عليه السّلام گرفته شود و هذا ظاهر كل الظهور و لكن مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ هشتم آنكه اورنگ‌آبادى بسبب شطحيت فاسده و سطحيت كاسدهء خود از ذكر جناب امير المؤمنين عليه السلام بسوى ذكر عمر بن الخطاب برجسته و از راه غمارت و صفاقت بادعاى اين معنى كه عمر بن الخطاب نيز باب بود در عقل بر روى خود بسته روان انصاف را كما ينبغي خسته حيث قال چنانچه عمر رضى اللَّه عنه خود باب بود در حديث حذيفه رضى اللَّه عنه انتهى و پر ظاهرست كه ذكر بابيّت عمرو و تذكير حديث حذيفه سراسر اعتساف و مباهتت و كمال رعونت و بلاهتست چه اين حديث با وصف آنكه از متفردات اهل سنتست دليل كمال مذموميت عمرست نه ممدوحيت او و ازين حديث بودن عمر باب الفتنه ظاهر مىشود نه باب العلم