السيد حامد النقوي

529

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )

در زمان آينده براى مخاطبين پسند كند مرضى رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلم بوده باشد و هر گاه برين تحقيق انيق مطلع شدى بطلان و هو ان تنظير و تمثيل شاه ولى اللَّه و نهايت شناعت و فظاعت زعم او در تسويه اين حديث با حديث مدينة العلم ظاهر و باهر گرديد و بناى تسويل و تلميع و تضليل و تخديع شاه ولى اللَّه به آب رسيد خامسا آنچه شاه ولى اللَّه در آخر اين كلام گفته و كمال مرتضى در علوم دينيه و تقدم او بر بسيارى از صحابه در ان باب اشهرست از آنكه كسى انكار او بكند انتهى پس مشتمل بر تخديع غريب و تلميع عجيبست زيرا كه دلالت حديث مدينة العلم بر تقدم جناب امير المؤمنين عليه السّلام در علوم بر اولين و آخرين حتى الانبياء و المرسلين و الملائكة المقربين و اثبات آن اعلميت مطلقهء آن جناب را از سائر خلق اللَّه سوى اخيه و صنوه سلام اللَّه عليه و آله الطاهرين چنان امر متحتم و متحققست كه به هيچ عنوان شك و ريب را در ان مدخلى نيست كما مر مرارا و به حمد اللَّه تعالى اين معنى از افادات خود اهل سنت كالشمس فى رابعة النهار واضح و آشكارست پس ازين همه غض بصر و صرف نظر كردن و تقدم آن جناب را در علوم دينيه بر بسيارى از صحابه مقصور نمودن بالبداهة حق‌پوشى صريح و باطل‌كوشى فضيحست اما آنچه شاه ولى اللَّه در ذنابهء كلام خود گفته كه پس حمل او بر معنى كه صاحب شبهه قصد كرده است متعين نيست انتهى پس سخافتش پر ظاهرست زيرا كه تقرير شبهه و تقرير جواب هر دو از افادات بديعهء خود شاه صاحب مىباشد و بمفاد خود كوزه و خود كوزه‌گر و خود گل كوزه همه آن از نتائج طبع شريف ايشانست پس خودشان صاحب شبهه و خود صاحب جواب مىباشند آرى بتفصيل جميل دانستى كه در هر دو مقام متعلق به اين حديث متين النظام مصدر تلبيس و مظهر تدسيس شده‌اند و هر متامل خبير و ناقد بصير نيكو مىداند كه اگر چه حمل حديث مدينة العلم بر علم باطن چنان كه شاه صاحب در تقرير سؤال ظاهر فرموده‌اند باطل محضست و حمل آن بر جملهء علوم جناب رسالت‌مآب صلّى اللَّه عليه و آله و سلم كه در ان علم ظاهر و باطن هر دو مندرج مىباشد لازم و متعينست كما ثبت من افادات اكابر السنية فيما سبق ليكن آنچه شاه صاحب در تقرير جواب از حديث مدينة العلم در اين جا نسج فرموده‌اند هرگز دافع شبههء مذكوره فى السؤال نيست و بنحو من الانحاء سبب گلو خلاصيشان از خناق اشكال و اعضال نمىشود و آنچه بمصداق الغريق يتشبث بكل حشيش از مفتريات اسلاف خود در حق عائشه و شيخين و ابن مسعود آورده دست تمسك به آن زده‌اند كارى نمىگشايد و روى مقصود نمىنمايد و حق حقيق همانست كه اين حديث شريف دليل اعلميت مطلقهء جناب امير المؤمنين عليه السّلام مىباشد و باثبات تقدم آن جناب بر سائر خلق اللَّه در جميع علوم حقه خاك مذلت بر رؤس اعداى آن جناب مىپاشد و قمر الدين اورنگ‌آبادى كه از كمال تنطع مىخواهد كلام متكلمين را با شطح متصوفين خلط نمايد و به اين تخليط