السيد حامد النقوي
517
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )
حديث مدينة العلم چنانچه در ما سبق دانستى حسب اعتراف اجلهء علماى سنيه دليل عصمت جناب امير المؤمنين عليه السّلام ست و هرگز فضيلتى از فضائل أبى بن كعب و لو آنچه اهل سنت بنقل آن متفرد باشند اصلا دلالت بر عصمت أبى بن كعب ندارد و كسى از مسلمين جرأت هم بر ادعاى عصمت أبى بن كعب نمىتوان كرد پس چگونه كار عاقلى خواهد بود كه احاديث فضائل أبى بن كعب را بمقابلهء حديث مدينة العلم ذكر نموده سفاهت خود را پيش نظر اهل عرفان و ايمان گرداند و ثرى را با ثريّا موازن و مقارن نموده خلاعت و رقاعت خود باعلاى مدارج ظهور رساند دهم آنكه شاه ولى اللَّه درين كلام جسارت التيام ادعا نموده كه ابن مسعود و عائشه و معاذ و أبى بن كعب هر يكى ازيشان مبشرند بعلم و امر ظاهر شده باخذ علوم ازيشان و اين ادعاى شاه صاحب نزد متتبع خبير و ناقد بصير مظهر نهايت خلاعت و مبدى غايت رقاعتست زيرا كه اولا مبشر بودن جمله مذكورين بعلم هرگز بثبوت نرسيده چه جاى آنكه امر ظاهر شده باشد باخذ علوم ازيشان و من ادعى فعليه الاثبات و علينا دمغ راسه بما يقبله النقاد الاثبات و ثانيا اگر مبشر بودن بعضى مثل عبد اللَّه بن مسعود و أبى بن كعب بعلم تسليم هم كرده شود ظهور امر باخذ علوم ازيشان در حيّز منعست و تا وقتى كه بدليل قاطع ثابت نكرده شود تفوه به آن درين مقام جالب زجر و ملام اهل احلام ست و ثالثا اگر اينهم تسليم شود كه امر ظاهر شده باخذ علم از عبد اللَّه بن مسعود و ابىّ بن كعب پس باز هم نفعى به حال شاه ولى اللَّه و ضررى باهل حق نمىرسد زيرا كه بنا بر افادهء اكابر علماى اهل سنت عبد اللَّه بن مسعود و أبى بن كعب بلكه جمله اصحاب جناب رسالتمآب صلّى اللَّه عليه و آله و سلم آخذ و مستفيد از باب مدينهء علم بودند چنانچه عجيلى در ذخيرة المآل گفته و لم يكن يسأل منهم احدا و كلهم يسأله مسترشدا و ما ذاك الا لخمود نار السؤال تحت نور الاطلاع پس اگر بالفرض امر اخذ علوم از عبد اللَّه بن مسعود و ابىّ بن كعب ظاهر هم شده باشد به همين سبب خواهد بود كه ايشان تلمذ و استفاده از باب مدينة العلم دارند فلا ينافى ما نحن بصدده من اثبات تفرّد امير المؤمنين عليه السّلام بالاعلمية الباهرة و الارجحية الظاهرة توقيف فيه تعنيف بر ارباب احلام و اصحاب افهام واضحست كه شاه ولى اللَّه درين كلام ابن مسعود را از جملهء آن اصحاب قرار داده كه هر يكى ازيشان مبشرند بعلم و امر ظاهر شده باخذ علوم از ايشان ليكن حيفست كه مقتداى شاه ولى اللَّه حضرت عمر هرگز التفاتى به اين مضمون افادت مشحون نفرمودند و بجاى آنكه از ابن مسعود خود اخذ علوم فرمايند و ديگران را دلالت بر اخذ علوم ازو بنمايند او را بكمال حسد و عداوت و بغض و منافرت از افتاى مستفتين و افادهء مستفيدين هم منع فرمودند و به اين منع و ردع حسب افادهء شاه ولى اللَّه مسلك مخالفت و عدول از حكم رسول صلّى اللَّه عليه و آله ماهبّ القبول پيمودند