السيد حامد النقوي

462

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )

و حرفى ديگر هم بايد شنيد و آن اينست كه خيال واضح الاختلال بابيت ديگر اصحاب براى مدينة العلم و محتمل بودن اين حديث شريف براى آن به حدى از ساحت تجويز دورست كه افهام بسيارى از جاحدين و منكرين اين حديث هم به آن نرسيده چه اگر اين حديث شريف نزدشان محتمل اين معنى بود كه ديگر اصحاب هم ابواب مدينهء علم هستند و جناب امير المؤمنين عليه السّلام نيز يكى از آن ابوابست البته با وصف اندراج اين حديث در صحاح و مسانيد و جوامع و ديگر اسفار معتبره بقدح و جرح آن بر نمىخواستند و در ردّ و انكار آن حرفها نمىآراستند همانا چون ديدند كه اين حديث مشرق المنار و اين خبر لامع الانوار مخصوص آن حضرت را بمرتبهء باب مدينهء علم مىرساند و ديگرى را هرگز به اين رتبهء نائل نمىگرداند ناچار در پى طعن و قدح آن فتادند و دين و ايمان خود را بردّ و ابطال آن بر باد فنا دادند مگر نمىبينى كه چسان اين راز سر بسته از كلام رئيس النواصب اللئام اعنى ابن تيميه مثل طشت از بام افتاده گرديده و چگونه اين عنيد مريد ازين حديث اختصاص جناب امير المؤمنين عليه السّلام ببابيت مدينهء علم كالشمس فى رابعة النهار واضح و آشكار ديده از فرط عناد ماروار بر خود پيچيده خرافات عجيبه و ترهات غريبه در رد و انكار آن چاويده ليكن با اين همه نتوانسته كه در دلالت آن بر انحصار بابيت مدينهء علم در جناب امير المؤمنين عليه السّلام كلامى كند آرى از كمال خوش فهمى همين انحصار را دليل بطلان اين حديث شريف انگاشته حسب مزعوم مشوم خود اعلام تقريع اهل حق كرام افراشته و هر كه كلام او را بادنى تامل ببيند خواهد دريافت كه او در دلالت اين حديث بر انحصار بابيّت در جناب امير المؤمنين عليه السّلام هرگز ريبى ندارد ليكن اين معنى را بزعم باطل خود موجب فساد امر اسلام مىداند و بسيارى از امور باطله را بر ان مترتب مىنمايد و مرة بعد اخرى همين مطلب را دستاويز خود ساخته تشنيعات بر آن ياد مىكند و ما به حمد اللَّه تعالى بتفصيل تمام قلع و قمع ترهات شنيعه و بطلات فظيعه او در ما سبق نموده‌ايم و غرض در اين مقام از تذكير آن اينست كه دلالت اين حديث شريف بر اختصاص شرف بابيت مدينهء علم بجناب امير المؤمنين عليه السّلام و انحصار آن در ذات قدسى صفات آن جناب به حدى متبين و آشكارست كه جاحدين و منكرين اين روايت هم چارهء از اعتراف به آن ندارند گو