السيد حامد النقوي

396

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )

اهل سنت در حطّ شان رفيع آن جناب و اعلاء امر ابن الخطاب چها مساعى نامشكور به عمل مىآورند و در وقائع بيشمار مزيت و رجحان او بر آن جناب بروايات مجعوله و هفوات مرذوله خود ثابت نموده قصب السبق از مسيلمه و سجاح مىبرند پس اگر ابو بكر را بر آن جناب تفضيل دهند از ايشان بديع و عجيب نتوان شمرد يازدهم آنكه اين خبر مشبه السمر مشتمل‌ست بر اينكه عمر حيطان مدينهء علمست و فساد آن بر هر عاقل ذى بصر ظاهر بلكه اظهر مىباشد زيرا كه حيطان جمع حائط ست و حائط بمعنى ديوار مىباشد پس حيطان براى بيوت خواهد بود و تعبير سور مدينه بلفظ حيطان خلاف فصاحتست و احدى از فصحاء اللسان بجاى سور استعمال لفظ حيطان ننموده و من ادعى فعليه البيان فكيف يمكن ان يتكلّم به من نزل بلغته القرآن و الفرقان و اخرست فصاحته خطباء قحطان و عدنان و از همين جاست كه بعض وضاعين اهل سنت كما علمت سابقا فى رد كلام الاعور در حديثى كه بر فتراك انس بربسته‌اند و به وضع آن قلوب اهل انصاف خسته و ابن عساكر آن را در تاريخ خود آورده و طريق قدح و جرح اسناد و متن آن از سر انصاف سپرده لفظ سور واقع‌ست و عبارتش چنينست انا مدينة العلم و ابو بكر و عمر و عثمان سورها و على بابها فمن أراد العلم فليات الباب و واضع اين حديث اگر چه به اختيار لفظ سور بجاى حيطان از ارتكاب خلاف محاوره عرب سالم ماند ليكن ابو بكر و عمر و عثمان هر سه تا را بمرتبه سوريت مدينهء علم رساند و امرى را كه واضع خبر ديلمى مختص به حضرت عمر كرده بود از راه كرم و جود براى حضرات ثلاثه عام نمود و امثال هذه الاختلافات فى اشباه تلك الاختلافات مما يهتك استارها و يكشف اسرارها و يبدى عوارها و يعلن عارها دوازدهم آنكه حيطان بودن عمر براى مدينهء علم كه درين خبر موضوع شده هرگز نزد ذهن سليم و فهم مستقيم درست نمىشود زيرا كه عمر به حدى از علم بعيد بود كه ربات حجال و غلمان و اطفال او را هنگام مقاوله و نضال مغلوب و منكوب مىنمودند و طريق تعجيز و افهام آن مقتداى عوام كالانعام على رؤس الاشهاد مىپيمودند و ظهور عجز و قصور و حسر و حسور او در مشكلات نازله و معضلات هائله بلكه جهل او از مسائل سهلهء هينه و احكام واضحهء بينه قابل انكار و جحود نيست بلكه نزد ارباب تتبع و خبرت معلوم و مشهود مىباشد پس هيچ عاقلى قبول نخواهد كرد كه چنين قاصر حائر و خاسر جائر براى مدينهء علم بمنزلهء حيطان و جدران خواهد بود هل هذا لا تهجع شنيع و تهجّس فظيع لا يطور به الا الاعفك الخليع و الارعن اللكيع